دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٩ - ١/ ٧ ٢ عبد الله بن وهب
روزى، در حالى كه پيامبر خدا ميان يارانش نشسته بود، آن مرد عبور كرد (يا پيامبر خدا خود در پىِ وى فرستاده بود يا او، خود، بدان جا آمده بود). برخى از ياران پيامبر به او گفتند: اى پيامبر خدا! اين، همان مرد است.
چون پيامبر خدا او را در حالِ پيش آمدن ديد، فرمود: «سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، همانا ميان دو چشم وى، نشانهاى از شيطان است».
هنگامى كه او در كنار مجلس ايستاد، پيامبر خدا به وى فرمود: «آيا چون كنار اين مجلس ايستادى، در دل خويش نگفتى: در ميان اين افراد، كسى بهتر از من نيست؟!».
گفت: آرى.
١/ ٧ ـ ٢
عبد اللّه بن وَهْب
او در آشوب نهروان، فرماندهى خوارج را بر عهده داشت. از گذشته وى، اطّلاعاتى در دست نداريم؛ امّا مىدانيم كه در آغاز شكلگيرى جريان خوارج، وى در سِمت فرماندهى نبود؛ بلكه پيشنماز، ابن كَوّاء بود و فرمانده جنگ، شَبَث بن رِبعى. سپس اين دو از خوارج جدا گشتند و ايشان ناچار شدند كه در جستجوى فرماندهى تازه براى خود برآيند.
نامزدهاى فرماندهى از اين قرار بودند: زيد بن حُصَين، حرقوص بن زُهَير، حمزة بن سنان و شُرَيح بن اوفى. امّا ايشان فرماندهى را نپذيرفتند و اميرى بر عهده عبد اللّه بن وَهْب نهاده شد. وى خوارج را براى جنگ سازمان مىداد و در سخنرانىهاى شور انگيزش، ايشان را به جنگ فرا مىخوانْد و آنان را از گفت و شنود با امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ و گوش سپردن به خطبههاى