دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥ - ٨/ ٨ روز پنجم نبرد
گفت: من مالك بن حارث نَخَعى هستم.
پس عبيد اللّه بن عمر، لَختى سكوت ورزيد و سپس گفت: اى مالك! به خدا سوگند، اگر مىدانستم كه تويى كه هماورد مىطلبى، به سويت نمىآمدم. پس اگر صلاح مىبينى كه از ميدانت بازگردم، همين كن تا احسانى نموده باشى.
اشتر گفت: آيا ننگ نمىورزى كه از ميدان من عقب بنشينى، حال آن كه من مردى هستم از يَمَن و تو جوانى قريشى هستى؟
گفت: نه، به خدا سوگند! مرا ننگى نيست كه از ميدانِ همچو تويى عقب بنشينم.
اشتر به وى گفت: پس اكنون برگرد و جز براى نبرد با آنان كه مىشناسى، باز نگرد!
٨/ ٨
روزِ پنجمِ نبرد
٢٤٧٩. وقعة صِفّين به نقل از زُهْرى، در بيان رويدادهاى روز پنجم نبرد: آن روز، شِمر بن ابْرهة بن صباح حِمْيَرى بيرون آمد و همراهِ دستهاى از قاريان شام، به على ٧ پيوست. اين كار، توانِ معاويه و عمرو بن عاص را كاست.
عمرو گفت: اى معاويه! تو مىخواهى همراه شاميان با مردى بجنگى كه با محمّد ٦ خويشاوندى نزديك و پيوند استوار دارد و در پيشينه مسلمانى، هيچ كس با وى برابر نيست و مهابت و دليرىاش در جنگ را هيچ يك از ياران محمّد ٦ ندارد. اينك او با شمارى از ياران محمّد و تكْسواران و قاريان و بزرگان و پيشينهدارانِ ايشان در اسلام، به سوى تو آمده است و همه ايشان در دلها مهابت مىافكَنند.