دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ١٣/ ٣ آغاز برانگيخته شدن اعتراض
با زبان آن سخن مىگويند».
به وى گفتند: پس به ما بگو كه چرا ميان ايشان و خود، زمانى معيّن كردى؟
گفت: «تا نادان دريابد و دانا در دانش خويش، استوار گردد؛ و باشد كه در اين دوره آرامش، اين امّت سامان پذيرند. به شهر خود رويد، كه خدايتان رحمت كناد!».
و آنان، همگى، [به شهرشان] درآمدند.
٢٦٠٧. امام على ٧ آنگاه كه مردى از يارانش به او گفت: ما را از داورى نهى و سپس به آن امر كردى؛ و ما ندانستيم كداميك صواب است: اين [حيرتْ] كيفر كسى است كه آنچه را بر آن پيمان بسته، ترك كند.
هَلا! به خدا سوگند، اگر آنگاه كه [به ادامه نبرد] فرمانتان دادم، شما را به كارى ناخوشايند وا مىداشتم كه خداوند، خيرتان را در آن نهاده بود تا اگر استقامت مىورزيديد، شما را هدايت مىنمودم و اگر به راه كج مىرفتيد، راستتان مىكردم و اگر سر بر مىتافتيد، ناچارتان مىساختم، و اين شيوه، استوارتر بود.
امّا با چه كس و با اطمينان به كدام كس؟ مىخواهم [درد را] با شما درمان كنم، امّا شما، خود دردِ منيد؛ همانند كسى كه بخواهد با نوك خارى، خارى را بيرون كند و مىداند كه خار به خار ميل دارد.
بار خدايا! پزشكانِ اين درد بىدرمان از علاج ملول شدهاند و آنان كه مىخواهند از چاهى ژرف با طنابها آب برگيرند، درمانده گشتهاند.
كجايند مردمى كه به اسلام، فرا خوانده شدند و آن را پذيرفتند؛ قرآن را خواندند و استوار ساختند؛ به جهاد، برانگيخته شدند و با شوق به حركت درآمدند، همچون شوق ماده شترى كه مشتاقانه به سوى فرزندانش مىرود؛ و شمشيرها را از غلافها بر مىكشيدند و فوج فوج و صف به صف به اطراف زمين مىتاختند؛ برخى جان مىدادند و برخى تن مىرهانيدند. نه از زنده ماندنِ زندگان شاد بودند و نه در مرگ مردگان، نيازمند تسليت. ديدگانشان از گريه به سپيدى نشسته، شكمهاشان از روزه دارى لاغر گشته، لبشان از [فراوانىِ] دعا خشكيده، رنگشان از شب زندهدارى زرد شده، و بر چهرههاشان گَردِ خشوع نشسته بود.