دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٣ - ٩/ ٢٤ پاسخ ابن عباس به عمرو بن عاص
نه شايسته آن است كه با وى رايزنى گردد و نه درخورِ آن كه با وى راز گفته شود.
عمرو در پايانِ نامه خويش، [اين شعر را] نوشت:
فتنه به درازا انجاميد و پس از [لطفِ] خدا
جز به مدارا و نرمشِ ابن عبّاس، اميدِ چاره نتوان بست.
سخنِكسى را كه به منزلتِ وى شادمان است، براى او بازگوييد:
بهره خويش را فراموش مكن، كه فراموشكار، ترك كننده [خيرها] است.
هر كس [از ما و شما]، با همنشين خود، همترازى و برابرى مىكند
و در ميان بيشهها، شيران با شيران رويارو مىشوند.
جانم بهقربانت! پيش از [نبردِ] درهم كوبنده پشتِ [انسانها]
كه هيچ تعويذ و درمانى براى آن نمىتوان يافت، در انديشهچاره باش!
پس از جنگى دراز مدّت، ديگر عراقيان و شاميان
هرگز طعم زندگى را نخواهند چشيد.
صلح، ضامن حيات است؛ و اين را كسى انكار نمىكند
جز آنكه بسيار نادان باشد. و احمق، قابلقياس با زيرك نيست.
با فرمانِ خويش، كار اين گروه را به سرانجام رسان
كهايشان پرندگانى كوچكاند كه پرندهشكارى تيز پروازىراديدهاند [ومضطرب ونيازمندِ يارىاند].
٩/ ٢٤
پاسخِ ابن عبّاس به عمرو بن عاص
٢٥٥١. أنساب الأشراف به نقل از عيسى بن يزيد: چون ابن عبّاس آن نامه و شعر را خواند، آنها را بر على ٧ نيز برخوانْد. على ٧ گفت: «خداوند، فرزند عاص را بكشد! چه چيز، او را در تو به طمع انداخت؟ ابن عبّاس! به او پاسخ گوى. شعرش را [هم] فضل بن عبّاس بن ابى لهب پاسخ گويد».
سپس عبد اللّه بن عبّاس، به عمرو بن عاص چنين نوشت: