لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٤١١ - باب المروة فى السفر
على بن ابى طالب زيرا كه جان خود را فداى رسول خدا ٦ كرد در أحد و هفتاد زخم از شمشير و تير و نيزه بر بدن آن حضرت رسيده بود و خون آن حضرت همه رفته بود و جنگ مىكرد چون همه صحابه گريختند و حضرت را تنها گذاشتند و فوج فوج بقصد قتل حضرت مىآمدند و آن حضرت ايشان را بر مىداشت و مىبرد و مىگشت و مىگريزانيد، و باز فوجى ديگر از پشت سر مىآمدند باز متوجه ايشان مىشد تا آن كه يكى از كفار قريش ابىّ بن خلف نيزه را خوابانيد و بقصد آن حضرت آمد و سه كس با رسول خدا ٦ مانده بودند حارث بن صمه و سهل بن حنيف و مصعب بن عمير مصعب پيشرفت و شهيد شد حضرت نيزه سهل بن حنيف را گرفتند و چون آن ملعون متوجه حضرت شد حضرت نيزه را پيش داشت و بر گريبان زره او زد آن ملعون برگشت تا به نزد ابو سفيان آمد و بجهنم واصل شد.
جبرئيل گفت على جوانمردى خود را به جا آورد حضرت فرمودند كه على از منست جبرئيل گفت من بنده شما هر دوام، باز هجوم آوردند حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه شمشيرش شكسته بود جبرئيل ذو الفقار را از آسمان آورد به حضرت داد حضرت به آن حضرت دادند و از آن وقت امر الهى رسيد كه جبرئيل و ميكائيل در دو طرف آن حضرت باشند جبرئيل از دست راست و ميكائيل از دست چپ و حضرت امير المؤمنين ايشان را ديدند بعد از شكست كفار عرض نمود كه يا رسول اللَّه بيست مرتبه نزديك شد كه مرا از اسب بيندازند و مىديدم كه درست نشستهام حضرت فرمودند كه جبرئيل از دست راست بود و ميكائيل از دست چپ و نمىگذاشتند كه بيفتى، و جبرئيل در ميان زمين و آسمان اين ندا كرد كه