لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣١ - احترام كعبه از ابتداى خلقت
مىكنم كه برادرم حضرت يوسف با برادرانش سر كرده و مىگويم كه سرزنشى و ملامتى نيست بر شما امروز حق سبحانه و تعالى آمرزد شما را و او ارحم الراحمين است پس همه فرياد بر آوردند به گريه و زارى كه ما بد كردهايم و تو خوب كردى و خوب مىكنى، و از اينجا صدوق نقل كرده است از اين حديث كه به تحقيق كه حق سبحانه و تعالى مكه را حرام گردانيده است از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده كه در آن قتال واقع نسازند و حرمت آن را بدارند و علفش را نچينند، و در اكثر نسخ لا يختل خلالها يعنى خلالى از او نچينند كه دندانها را بان خلال كنند و غلط نساخ است چون اين عبارت در كافى و غير آن به نحوى است كه مذكور شد و عامه نيز همه مانند اول نقل كردهاند، و درختش را قطع نمىتوان كرد و صيدش را نمىتوان راندن و از جاى خود نفرت دادن و لقطهاش بر نمىدارد كسى مگر آن كه خواهد تعريف كند كه به صاحبش برساند.
پس عباس عم حضرت برخاست و گفت يا رسول اللَّه علف را نمىچينم مگر علف اذخر كه دست شو است و در قبر مىاندازيم كه خوشبو كند ميت را و خشك كند رطوبت او را، و از جهة پوشش خانها نيز ضرور است و استدعاى عباس اين بود كه حضرت استثنا فرمايد پس حضرت از جهة انتظار وحى ساعتى خاموش شدند و عباس از گفته خود پشيمان شد پس حضرت فرمودند به فرمان الهى كه مگر اذخر و در موثق كالصحيح از زراره منقولست كه از حضرت امام محمد باقر صلوات اللَّه عليه شنيدم كه فرمودند كه حق سبحانه و تعالى حرام گردانيده است كه در حرمش علف آن را بچينند يا درختش را بكنند يا ببرند مگر اذخر را يا مرغش شكار كنند