لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٦ - سعى صفا و مروه
مىروى ابراهيم گفت كه شما را به خداى تعالى مىگذارم جبرئيل گفت كه شما را به خداوندى گذاشته است كه او بس است شما را و او كفايت مىكند مهمات شما را غمناك مباش خاطرش مطمئن شد و آمد كه از احوال طفل خود خبر گيرد ناگاه ديد كه آبى عظيم پيدا شده است به بركت او و چون از تشنگى پا بر زمين مىماليده تا اين آب از زير پاى او بهم رسيده است و هاجر از ترس آن كه مبادا آب ضايع شود خاك برد در آب ريخت كه آب مجتمع بماند و اگر اين كار نمىكرد آب روان مىماند تا روز قيامت.
و چون اسماعيل و هاجر از اين آب سير شدند گرسنه شدند و مرغان كه بوى آب شنيدند آمدند به آب خوردن و بر فوق آب حلقه زدند و چون در اينجا آب نبود قافله از راه ديگر مىرفتند اتفاقا قافله از يمن به آن جا رسيد و ديدند كه مرغان در هوا حلقه زدهاند يافتند كه آبى به همرسيده است متوجه آن جانب شدند و هاجر آب به ايشان داد آن قافله هر يك قدرى از خوردنى به ايشان دادند و مردمان كه دانستند كه چنين آبى در اينجا به همرسيده است قافلها متوجه اين جانب شدند و باين سبب روزى بجهت ايشان به همرسيد بفضل حق سبحانه و تعالى، و احاديث ديگر كالصحيح بر اين مضمون وارد شده است تا اين كه قبيله هاجر هم آمدند و در آنجا اقامت نمودند و از تنهائى نيز خلاص شدند
(و انّما صار المسعى احبّ البقاع إلى اللَّه عز و جل لأنّه يدكّ كلّ جبّار)
و در صحيح از ابن عمار منقولست كه حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه فرمودند كه هيچ منسك يعنى هيچ محل عبادتى نزد حق سبحانه و تعالى محبوبتر از اين موضع نيست زيرا كه ذليل مىشوند در اينجا