لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٨ - حج ابراهيم
كه چون پسر را بكشد بدنش را بر الاغ بسته ببرد و در مسجد خاك كند جلش را به زير پسر انداخت و او را بر پهلو خوابانيد و كارد را بر حلق او گذاشت و سر به جانب آسمان كرد و جبرئيل كارد را گردانيد از حلقش ابراهيم نگاه كرد كه ببيند كشته شده است ديد كه كارد گرديده است پس مرتبه ديگر دم كارد را بر حلقش گذاشت و سر به جانب آسمان كرد جبرئيل دم كارد را گردانيد تا مكرر چنين كرد و چنان شد كه ناگاه از دست چپ مسجد ندا رسيد كه اى ابراهيم خواب خود را درست كردى و جبرئيل گوسفندى را از جانب كوهى كه مشرفست بر مسجد خيف آورد و پسر را از زير دست ابراهيم كشيده گوسفند را به جاى او خوابانيد.
و چون شيطان اينجا كارى نساخت خود را به ساره رسانيد نزديك خانه كعبه ساره پرسيد كه اى پيره مرد پيرى را ديدى از اين طرف كه آمدى گفت ديدم گفت شوهر منست گفت پسرى با خود داشت ديدى گفت ديدم باين صفت و اين صفت ساره گفت پسر منست گفت ديدم كه پسر را خوابانيده بود و كارد به حلقش گذاشته بود كه بكشد او را ساره گفت حاشا كه چنين باشد رحيمترين مردمان ابراهيم است هرگز پسرش را نمىكشد.
شيطان گفت به حق خداوند آسمان و بحق خداوند اين خانه كه ديدمش كه پسر را خوابانيده بود و كارد بر داشته بود كه او را بكشد ساره گفت چرا گفت كه مىگفت خداوندم امر كرده است كه او را بكشم ساره گفت كه پس واجبست بر او كه پسر را بكشد و اطاعت كند خداوند خود را، و چون ساره از طواف و سعى فارغ شد به خاطرش رسيد كه برود و به بيند كه پسرش را كشته است يا نه و به سرعت روانه شد و مىگفت خداوندا بر من مگير آن چه من با هاجر مادر اسماعيل كردم، تا به هم رسيدند پسر را زنده ديد