معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٤٧ - ديدگاه استاد معرفت(ره) درباره مراجعه به اهل كتاب
مشركان است.[١]
در مورد اذن پيامبر (ص) مبنى بر رجوع به اهل كتاب نيز با دو گروه روايات متعارض مواجه هستيم؛ برخى، بيانگر اين است كه نقل حديث از اهل كتاب روا است[٢] و در برخى ديگر، پيامبر (ص) اصحاب خود را مطلقاً از پذيرش اخبار آنان بر حذر داشته است.[٣] برخى از جمله ابن حجر روايات مانده را مختص صدر اسلام دانسته كه در آن زمان به جهت نوپا بودن حكومت اسلامى و براى جلوگيرى از وقوع فتنه از سوى پيامبر و صحابه صادر شده است؛ اما زمانى كه احتمال فتنه از بين رفت، به مسلمانان اجازه داده شد كه به اهل كتاب مراجعه كنند.[٤] برخى از جمله ذهبى در صدد جمع ميان اين دو دسته روايات برآمده، اظهار داشتهاند كه هيچ گونه تعارضى ميان دو حديث منقول از پيامبر وجود ندارد؛ زيرا حديث نخست، نقل حديث درباره بنىاسرائيل و شگفتىهاى زندگى آنان را كه حاوى عبرتها است- مباح دانسته، به شرط آن كه با دروغ آميخته نباشد- و مراد از حديث دومن
اين است كه بايد در روايات اهل كتاب توقف كرد، چه بسا سخن راستى باشد كه اهل كتاب آن را تكذيب و يا دروغى باشد كه آن را تصديق كنند[٥]. برخى نيز حديث جواز نقل از بنىاسرائيل را بهكلى ساختگى شمردهاند.[٦]
ديدگاه استاد معرفت (ره) درباره مراجعه به اهل كتاب
استاد معرفت در اينباره معتقدند حديث حدّثوا عن بنى اسرائيل و لاحَرَج به معناى نقل حديث از اهل كتاب نيست و بلكه يك تعبير كنايى است؛ بدين معنا
[١] . ر. ك: سيدمحمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ١٢، ص ٢٥٢ و ج ١٤، ص ٢٥٣.
[٢] . ر. ك: كنزالعمّال، ج ١٠، ص ١٦٠؛ بخارى، صحيح البخارى، ج ٤، ص ١٤٥.
[٣] . ر. ك: بخارى، صحيح البخارى، ج ٣، ص ١٦٥، ج ٥، ص ١٥ و ج ٨، ص ١٦٠؛ سيوطى، الدرالمنثور، ج ٢، ص ٤٨ و ج ٦، صص ٤٦٩ و ٤٧١ به بعد و كنزالعمّال، ج ١٠، ص ٢٠١ و ...
[٤] . ابن حجر، فتح البارى، ج ٦، ص ٣٢٠. به نقل از: محمدهادى معرفت، التفسير و المفسرون فى ثوبه القشيب، ج ٢، ص ٩١.
[٥] . محمد حسين ذهبى، التفسير و المفسرون، ج ١، صص ١٧٣- ١٧١.
[٦] . سيدجعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم( ص)، ج ١، صص ١٠٣- ١٠١.