ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٤٥٣ - مسأله ٢ - پدر و جد پدرى بر بالغ رشيد و بر بالغه رشيده - در صورتى كه ثيبه باشد - ولايت ندارند
نسبت به زوج اثرى ندارد البته اگر آن را طلاق دهد يا از آن زن بميرد زن به مدعى برمىگردد.
و اگر قسمخورنده زوجه و نكولكننده زوج باشد، ادعاى مدعى نسبت به زن ساقط است و به هر حال راهى به زن ندارد.
(١)
مسأله ٢٤- اگر زنى ادعا كند كه شوهر ندارد و مردى با او ازدواج كند سپس زن بعد از آن ادعا كند كه صاحب شوهر بوده است، ادعايش مسموع نمىباشد
؛ البته اگر اقامه بيّنه بر ادعايش نمايد بين آنها جدايى انداخته مىشود و در اين كفايت مىكند به اينكه بيّنه شهادت بدهد كه اين زن صاحب شوهر بوده است و ازدواجى كه با دومى نموده در وقت داشتن شوهر بوده است، و لازم نيست زوج مشخصى را تعيين نمايد.
(٢)
مسأله ٢٥- در صحت عقد، اختيار، يعنى اختيار زوجين شرط است
، پس اگر هر دو يا يكى از آنها را بر ازدواج مجبور نمايد، صحيح نمىباشد ولى اگر رضايت، به آن ملحق شود بنابر اقوى صحيح است.
(٣)
اولياى عقد
(٤)
مسأله ١- پدر و جد از طرف پدر- يعنى پدر پدر و بالاتر- بر صغير و صغيره و ديوانه كه جنونش به بلوغ اتصال دارد، و همچنين- ظاهرا- بر ديوانهاى كه ديوانگيش از بلوغ فاصله دارد، ولايت دارند.
و مادر و جد مادرى و لو از طرف مادر پدر، به اينكه پدر براى مادر پدر مثلا باشد و برادر و عمو و دايى و اولاد آنها، بر آنها ولايت ندارند.
(٥)
مسأله ٢- پدر و جد پدرى بر بالغ رشيد و بر بالغه رشيده- در صورتى كه ثيّبه باشد- ولايت ندارند
و اما اگر باكره باشد داراى اقوالى است: مستقل مىباشد و آنها بر او ولايت ندارند نه به طور استقلال و نه به طور انضمام و استقلال آنها و او اين چنين سلطنت و ولايت ندارد. اذن ولى و اذن خود باكره با هم به طور مشترك معتبر مىباشد. و تفصيل بين ازدواج دائم و منقطع يا به استقلال باكره در اول- نه در دومى- يا عكس آن، و احوط آن است كه از آنها اذن گرفته شود.
البته اگر آنها او را از تزويج به كسى كه شرعا و عرفا كفو و مثل او مىباشد و او هم ميل دارد جلوگيرى كنند اعتبار اذن آنها بدون اشكال ساقط مىشود. و همچنين است اگر هر دو غايب باشند به طورى كه گرفتن اذن از آنها ممكن نباشد با اينكه او احتياج به ازدواج