ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٣٠٧ - مسأله ٧ - استيلاى غاصب بر مغصوب، و زير دست او قرار گرفتن عرفا به اختلاف چيزهاى غصبى مختلف مىباشد
خراب گردد يا قيمت كالا پايين بيايد بعد از جلوگيرى او ضمان يدى بر جلو گيرنده نيست و آيا بر او ضمان از جهت ديگر هست يا نه؟ اقواى آنها در آخرى، عدم ضمان است و مورد آخر پايين آمدن قيمت كالا است.
و اما در غير اين مورد چنانچه هلاكت و تلف و خرابى به جلوگيرى نمودن او مستند نباشد به اينكه به آفت آسمانى و سبب طبيعى باشد كه تفاوتى در مترتب شدن آفت، بين ممنوعيّت مالك و ممنوع نبودن مالك نيست، ضامن نمىباشد. ولى چنانچه مستند به جلوگيرى او باشد كما اينكه چارپا ضعيف باشد يا در محلّ درندهها باشد و مالك او را محافظت مىكرد و وقتى كه مانع او را منع كرد، مالك نتوانست چارپايش را حفظ كند، و چارپا به هلاكت برسد در ضمان تأمل است، ليكن احوط است.
(١)
مسأله ٧- استيلاى غاصب بر مغصوب، و زير دست او قرار گرفتن عرفا به اختلاف چيزهاى غصبى مختلف مىباشد
و ميزان اين است كه چيزى عدوانا زير دست او عرفا قرار بگيرد، پس در چيز منقولى كه حيوان نيست به گرفتن آن با دستش يا به انتقال آن به خود يا خانه يا دكان يا انبارش يا غير از اينها از جاهايى كه محل حفظ اموالش است تحقق پيدا مىكند و لو اينكه اين به مباشرت خود نباشد بلكه به دستور او باشد، پس اگر باربرى به دستور او آن را انتقال دهد آمر غاصب است و در ضمان كفايت مىكند؛ بلكه و لو اينكه منقول در خانه يا دكانش مثلا باشد و مالك آن، آن را مطالبه نمايد ولى به او ردّ نكند و بر خانه و دكان استيلا داشته باشد در ضمان او كافى است بلكه اگر مثلا بر فرش استيلا پيدا كند و لو اينكه به نشستن روى آن باشد كفايت مىكند و مجرد نشستن و قصد استيلا- مادامىكه عرفا تحقق پيدا نكرده- در ضمان كافى نيست و آن در مورد به مورد مختلف است، كما اينكه در حيوان هم ميزان همان است، و نشستن روى حيوان در صورتى كه افسار آن را به دست بگيرد يا بعد از كنار زدن مالك، حيوان را به راه ببرد يا مالك حاضر نباشد و با راه بردن او، راه برود و منقاد او باشد كفايت مىكند، پس اگر گلّهاى از گوسفندها در صحرا باشد و چوپان همراه آنها باشد او را كنار بزند به زور بر آن گلّه استيلا پيدا كند و از مالك آن گله را از دست او بگيرد و آن را راه ببرد و خود را به منزله چوپان گلّه درآورد و آن را حفظ نمايد و مانع تفرق آن شود ظاهر آن است كه در تحقق غصب كفايت مىكند، زيرا عرفا استيلا صدق پيدا كرده است. و امّا چيز غير منقول، پس در غصب خانه و مانند آن مثل دكان و كاروانسرا كفايت مىكند نشستن او در آنها يا نشاندن كسى كه دستور او را اطاعت مىكند بعد از كنار زدن مالك از آنها و يا عدم حضور او. و همچنين است اگر كليد آنها را به زور از صاحب آنها بگيرد و درب آنها را ببندد و باز كند و رفت و آمد نمايد. و اما باغ، در