ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ١٦٥ - مسأله ٥ - وصيت عهديه بدون اشكال احتياج به قبول ندارد
اطمينان دارد به اينكه خلفهاى او، اموال را مىرسانند و حقوق و واجبات را ادا مىنمايند، رساندن آنها و وصيّت كردن او واجب نيست اگر چه احوط و اولى است.
(١)
مسأله ٣- در وصيت، هر چيزى از الفاظ كه دلالت بر آن كند، كفايت مىكند
از هر لغتى كه باشد و در آن لفظ خاصى معتبر نيست. پس در تمليكيّه مىگويد: «براى فلانى وصيت كردم اين چنين ...» يا «به فلانى بعد از فوت من اين چنين بدهيد» يا «براى فلان است بعد از فوت من، اين چنين ...» و مانند آن به هر نحوى كه مفيد اين باشد. و در عهديه مىگويد: «بعد از مرگم انجام بدهيد كذا و كذا» و ظاهر آن است كه به نوشتن اكتفا شود اگر چه توانايى بر نطق داشته باشد خصوصا در وصيّت عهديه در صورتى كه معلوم شود كه او در مقام وصيّت كردن است.
و عبارت، آشكارا دلالت بر مقصود او نمايد؛ پس بودن نوشتهاى كه به خط و امضا يا مهر موصى باشد، كفايت مىكند، در صورتى كه از قرائن و احوال معلوم شود كه به عنوان وصيت بوده است.
پس تنفيذ آن واجب است. بلكه اكتفا كردن به اشارهاى كه مفهم باشد حتى اگر قادر بر نطق يا نوشتن باشد، خالى از قوت نيست، اگر چه احتياط آن است كه در حال اختيار به اشاره وصيت ننمايد.
(٢)
مسأله ٤- براى وصيت تمليكيّه سه ركن است: «موصى» و «موصى به» و «موصى له».
و عهديه به دو چيز متقوم است: «موصى» و «موصى به».
ولى اگر موصى شخصى را براى تنفيذ آن تعيين كند در چنين صورتى عهديه هم به سه چيز قائم مىشود: موصى و موصى به و موصى اليه و او كسى است كه بر او وصى گفته مىشود.
(٣)
مسأله ٥- وصيت عهديّه بدون اشكال احتياج به قبول ندارد
ولى اگر براى تنفيذ آن تعيين وصى نمايد، شرط است آن را قبول كند؛ ليكن در وصى بودن او- نه در اصل وصيت- و امّا وصيّت تمليكيّه، پس اگر تمليك به نوع باشد مانند وصيّت براى فقرا و سادات، مانند عهديه مىباشد كه قبول در آن معتبر نيست و اگر تمليك شخص باشد مشهور آن است كه قبول از موصى له در آن معتبر است و ظاهر آن است كه تحقق وصيّت و مرتب كردن احكام آن از حرمت تبديل و مانند آن، متوقف بر قبول نمىباشد ليكن تملك موصى له، متوقف بر قبول است؛ پس قهرا مالك نمىشود. بنابراين، وصيت از ايقاعات است، ليكن وصيت در اين فرض، جزء سبب ملكيت است.