ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٣٤٧ - مسأله ٣ - اگر آنچه كه خرابى بر آن عارض شده مال مالك معلومى باشد
اول- زمينى كه اهل آن كوچ كرده باشند و به سبب گذشت زمان و مرور ايام بدون مالك شده باشد و اين مانند زمينهاى مندرس و قراء و بلاد مخروبه و قناتهاى از بين رفتهاى كه مال امّتهاى گذشته بوده كه نه اسمى از آنها باقى مانده و نه اثرى. يا به اقوام و افرادى نسبت داده مىشود كه فقط اسمى از آنها شناخته شده است. دوم زمينى كه چنين نباشد و طورى نباشد كه بدون مالك شمرده شود، بلكه مال مالكى كه وجود دارد مىباشد ولى شخص آن مورد شناخت نمىباشد و به اين زمين «مجهول المالك» گفته مىشود.
(١) اما قسم اوّل، در اينكه از انفال است و اينكه احياى آن جايز مىباشد و احياكننده مالك آن است، مانند زمين موات بالأصل است. پس احياى زمينهاى مندرس كه آثار نهرها و جويها در آنها باقى است و پاك كردن قناتها و چاههاى پرشده آنها و تعمير قراء و بلاد مخروبه و قديمى كه بدون مالك باقى ماندهاند، جايز مىباشد و با آنها معامله مجهول المالك نمىشود و به اذن حاكم شرع و يا خريدن از او، نيازى نيست بلكه محيى و تعميركننده، با احيا و تعميرشان مالك آن مىشوند. و امّا قسم دوم، احوط آن است كه در احيا و اقدام به تعمير و تصرف در آن، از حاكم شرع طلب اذن نمايد كما اينكه احوط اين است كه با آن معامله مجهول المالك شود، به اينكه از صاحب آن جستجو گردد و بعد از يأس از صاحبش عين آن را از حاكم شرع بخرد و ثمن آن صرف فقرا شود. و يا اينكه آن را از حاكم شرع در مقابل اجرت معينى اجاره مىكند يا در صورت انتفاع از آن اجرت المثل آن تقدير مىشود و وجه الإجارة به فقرا صدقه داده مىشود؛ و احوط آن است كه از حاكم شرع طلب اذن نمايد. البته اگر معلوم باشد كه مالكش از آن اعراض كرده يا اهل آن از آنجا كوچ كردهاند و آن را براى قوم ديگرى گذاشتهاند، بدون اشكال احيا و تملكش جايز مىباشد.
(٢)
مسأله ٣- اگر آنچه كه خرابى بر آن عارض شده مال مالك معلومى باشد
، پس اگر مالك آن از آن اعراض نموده باشد هر كس حق دارد آن را احيا و تملك نمايد و اگر از آن اعراض ننموده باشد چنانچه به طور موات آن را باقى گذاشته تا با همان حالت، از آن استفاده ببرد از جهت علف دادن چارپايش يا فروختن علف يا نى آن و مانند اينها. پس چه بسا از موات آن بيشتر از احياشده آن استفاده نمايد؛ پس در چنين صورتى بدون اشكال كسى حق ندارد بدون اذن صاحبش در آن تصرف نموده و آن را احيا نمايد. و همچنين است اگر همت بسته كه آن را احيا كند و بر آن عزم دارد و تأخير اشتغال به آن، به خاطر جمعآورى آلات احيا و تهيّه وسائلى مىباشد كه حصول آنها متوقع است. يا به جهت انتظار كشيدن وقت مناسب احيا مىباشد. و اما اگر تعمير زمين و اصلاح آن را رها كرده باشد و آن را تا خرابى باقى بگذارد از جهت