ترجمه تحرير الوسيلة (جامعه مدرسین) - خمینی، سید روح الله - الصفحة ٣١٩ - مسأله ٢٩ - اگر مثل به خاطر زمان يا مكان، از ماليت بيفتد
بنابراين، اگر مقدارى از برنج عنبر نزد او تلف شود واجب است بر او كه به همين مقدار از عنبر- نه غير آن- بپردازد.
و همچنين است حال در خرما و روغنها و اصناف آنها و غير اينها از چيزهايى كه شمارش نمىشود.
(١)
مسأله ٢٥- اگر مثل در مثلى متعذر باشد قيمت آن را ضامن است
و اگر قيمت متفاوت باشد و به حسب زمانها كم و زياد شود به اينكه در وقت غصب قيمتى و در وقت تلف عين قيمتى و در زمان متعذر شدن آن قيمتى و زمانى كه قيمت را به مغصوب منه مىپردازد قيمتى داشته باشد معيار آخرى است.
پس بر او واجب است كه اين قيمت را بپردازد. بنابراين، اگر يك من گندم كه قيمتش دو درهم باشد پس از آن، آن را در زمانى كه گندم موجود است و قيمتش سه درهم بود تلف نمايد سپس متعذر شود و قيمتش چهار درهم شود سپس زمانى بگذرد و بخواهد فراغت ذمّه پيدا كند و قيمت آن را بپردازد، قيمت گندم در اين زمان پنج درهم باشد واجب است كه اين قيمت آخر را بپردازد.
(٢)
مسأله ٢٦- در متعذر شدن آن كه در چنين حالتى پرداخت قيمت آن واجب مىشود
، نبود آن در بلد و اطراف آن كه عادتا به آنجا نقل مىشود، كفايت مىكند.
(٣)
مسأله ٢٧- اگر مثل آن به بيشتر از ثمن المثل پيدا شود
مادامىكه موجب حرج نشود بر او واجب است كه آن را بخرد و به مالك بدهد.
(٤)
مسأله ٢٨- اگر مثل پيدا شود و ليكن قيمتش پايين آمده باشد چيزى بر غاصب نيست
مگر اينكه آن را به او بدهد و مالك حق مطالبه قيمت و (يا) تفاوت را ندارد.
پس اگر يك من گندم را در زمانى كه قيمتش ده درهم بود غصب نمايد و آن را تلف نمايد و مثل آن را به علّت قصور يا تقصير تا زمانى ندهد كه قيمتش پايين آمده و پنج درهم شود چيزى بر او نيست مگر، دادن يك من گندم و مالك حق مطالبه قيمت و (يا) مطالبه پنج درهم با يك من گندم را ندارد، بلكه در صورتى كه غاصب بخواهد فعلا آن را ادا كرده و ذمهاش را فارغ نمايد او حق ندارد كه فعلا آن را نگيرد و در ذمه غاصب باقى بگذارد تا اينكه قيمتش ترقى كند.
(٥)
مسأله ٢٩- اگر مثل به خاطر زمان يا مكان، از ماليّت بيفتد
ظاهر آن است كه غاصب حق ندارد كه مالك را به گرفتن مثل ملزم نمايد و در برطرف شدن ضمان آن، پرداخت آن به مالك در آن زمان يا مكان- در صورتى كه مالك راضى به آن نباشد- كفايت نمىكند؛ پس اگر يخى