منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٧ - عامل چهارم؛ سخن ابو زهو و شيخ عبدالغنى
استاد ابو زهو مىگويد:
چيز ديگرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را به نهى از كتابتِ حديث واداشت، صيانت از توانايى حفظِ مطالب بود كه عرب به آن ممتاز بودند؛ اگر آنان احاديث را مىنوشتند، به همان نوشتهها تكيه مىكردند و حفظِ حديث را وامىگذاشتند، و در نتيجه به مرورِ زمان، مَلَكاتِ حفظ آنها ضايع مىشد[١].
و شيخ عبدالخالق عبدالغنى مىگويد:
قول دوم اين است كه نهى از كتابت حديث به جهت ترس از اعتماد آنها به كتابت و اهمالِ حفظ صورت گرفت، حفظى كه سرشت و سجيهشان بود؛ و با اين كار ملكهشان ضعيف مىشد ... به همين جهت اين نهى ويژه كسانى است كه در حفظ قوى و مصون از نسياناند[٢].
پيش از اين سخن، مىنويسد:
در پاسدارى از شرع، حفظ و كتابت نوبتى عمل مى كنند و غالباً هنگامى كه يكى قوى شود ديگرى ضعيف مىگردد. از اين جاست كه ما يكى از عوامل ديگرى را در مىيابيم كه صحابه را واداشت شاگردانشان را بر حفظ حديث برانگيزند و آنها را از كتابت بازدارند؛ زيرا آنان مىديدند كه اعتماد بر نوشتن، ملكه حفظ را در ميانشان ضعيف مىسازد- همان ملكهاى كه جزو سرشتشان
[١] . الحديث والمحدّثون: ١٢٣.
[٢] . حجيّة السنّة: ٤٢٨؛ و نگاه كنيد به؛ تدريب الراوى ٢: ٦٧.