منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٣ - پاسخ سؤال دوم
متن اول
حال كه اين مطلب روشن شد، مناقشه در متن اول را با اين پرسشها پى مىگيريم:
چرا شب هنگام خليفه اول در بستر آرام نمىگرفت و پيوسته از اين پهلو به آن پهلو مىشد؟
آيا از دردى مىناليد؟ يا چيز خطيرى از امر خلافت و شئون مسلمانان، او را بىقرار مىساخت و خواب را از چشمانش مىربود؟
پيش از اين، سخن عايشه گذشت كه گفت: «آيا از دردى به خود مىپيچى يا به جهتِ خبرى كه تو را رسيده است؟» و توجيه خليفه را در اين باره، دريافتيم.
آيا اين تعليل كه خليفه بيان داشت «آن گونه كه برايم حديث كرده، نباشد» درست است؟ و آيا تعليل او مىتواند مجوزى براى سوزاندن آنچه را گرد آورده بود، به شمار آيد؟
چرا خليفهاحاديث را سوزاند وآنها را با آب پاك نكرد يا در زمين مدفون نساخت؟
سؤال اول
به قرينه اين سخن كه: «چون صبح شد، پدرم گفت: دخترم، بشتاب! احاديثى را كه نزدت هست برايم بياور، پس من آنها را آوردم ...» در مىيابيم كه سبب زير و رو شدن خليفه، بيمارى جسمى نبود و نيز امور مربوط به جنگ و نبردها او را ناآرام نساخته بود، بلكه به جهت احاديثى كه در اين صحيفه بر خلاف اجتهاداتِ وى وجود داشت، شبانگاه آرام و قرار نمىيافت، بر اين انديشه و باور بود كه نقل حديث از پيامبر اختلاف برانگيز است بىآنكه ميان سخنانى كه برايش حديث شده بود فرق گذارد و بدون تميز ميان آنچه خودش از پيامبر شنيده بود يا با واسطه برايش نقل مىشد؛ زيرا در مرسله ابن أبى مُلَيْكَه آمده است كه گفت:
«لا تُحَدِّثوا شيئا»
(چيزى از پيامبر حديث مكنيد) در حالى كه مىدانيم كه خليفه در آغاز، به اين شيوه گرايش نداشت.
و امّا اين توجيه براى سوزاندن احاديث، كه گفت: «ترسم بميرم و در آن احاديثى از مردى باشد كه به او اطمينان و اعتماد داشتم و آن گونه كه برايم حديث كرده نباشد و من آنها را نقل كرده باشم» داراى چند ايراد است:
١. چگونه شخص مطمئن و ثقه، نامطمئن و غير قابل اعتماد شد؟ وآيا ابوبكر- كه در مدينه نزد پيامبر بود- نيازمند آن بود كه ميان او و پيامبر در نقل حديث واسطه باشد؟