منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٧٠ - بيان امام على عليه السلام
اجازه نقل حديث پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را بر سنّت آگاه مىساخت و سطح درك و روشنبينىشان را بالا مىآورد، و از آنجا كه عمر همه احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله را نمىدانست، خواه ناخواه برخى از اجتهاداتش بر خلاف قول پيامبر در مىآمد و اين كار، او را در برابر مشكلى با صحابه قرار مىداد و به تخالف آراى آنان در احكام منجر مىشد.
براى همين جهات بود كه عمر صحابه را گرد آورد و گفت:
«إنّكم أفشيتم الحديث عن رسول الله»
(شما حديث پيامبر را در همهجا مىپَراكنيد) و در نقل ديگرى آمده است كه گفت:
«أكثرتم الحديث عن رسول الله»
؛ زياد از پيامبر حديث مىكنيد.
زيرا مىديد كه با افشا و اكثار، مواجهه، سنگين مىشود.
آرى، عمر بر قياس و اخذ به رأى تأكيد مى ورزيد (چنان كه در نامهاش به ابو موسى اشعرى و شُريح قاضى آمده است) و احاديثى كه درباره اجتهاد به رأى از مُعاذ و عمرو بن عاص- و ديگران- از پيامبر نقل شده، براى تصحيح نگرش اوست.
اين كه گفتيم عُمَر، اجتهاد را به كار برد و بيش از ابوبكر به آن دست يازيد، با آنچه گفتهاند كه قياس در عصرهاى متأخّر و زمانهاى بعد پديد آمد (و دستاورد ضرورتِ زمانى دولت و فقهاى آن زمان بود) تنافى ندارد؛ زيرا اصل فكر اجتهاد و هسته اوليه آن از مبتكراتِ عمر است، ليكن همه جوانب و مبانى اين موجود نوپا، كامل نبود، بلكه در گامهايش مىلغزيد و به زمين مىخورد و بسيارى از صحابه و تابعان بر آن اعتراض مىكردند تا اينكه اصولش كامل شد و ساختارى تام و ويژه يافت كه او را از ديگر اصولى كه در اوائل قرن دوم هجرى ترسيم كردند، متمايز كرد.
از اين روست كه در كنار آن، بروز اسمها و اصطلاحات جديد ديگرى را مىبينيم؛ مانند استحسان، مصالح مرسله و ...
اين مطلب، روشن است و ابهامى ندارد.
بيان امام على عليه السلام
و اين چنين، فتواها از رأى و قياس گرفته مىشد و همهشان از نص و روايت نبود. به همين جهت، بعضى از صحابه، به اجتهاد در جايى كه نصى وجود ندارد، تن ندادند؛ زيرا به زمان تشريع نزديك بودند و كسانى را مىشناختند كه در قضاياى جديد، از پيامبر صلى الله عليه و آله