منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٥٥ - كتاب خدا ما را بس!
مىشناختند و بر خليفه- چون ديگران- مخفى نبود، ترسى نداشت و اگر اصل مشروعيّتِ خلافت را به چالش نمىكشيد از آنها، نهى نمىشد.
از سخن ابوبكر كه گفت: «نسلهاى بعد اختلاف شديدترى خواهند يافت» برمىآيد كه گرايشهاى مسلمانانِ آينده مختلف مىشود؛ چراكه هر كدام از آنها رأى يك صحابى را برمىگيرد.
آنچه از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده كه: «امّتش بعد از آن حضرت دچار اختلاف خواهند شد» سخن ابوبكر را تقويت مىكند.
شكى در اين نيست كه اختلاف نقلهاى اين دسته از اصحاب، با اجتهاداتِ ابوبكر و عمر، معارضه مىكرد.
تشريع سنّت شيخين در قبالِ سنّتِ رسول خدا (يا ارتقاى آن در حدّ سنّت پيامبر) سپس تعبّد خلفاى بعد به آن و قرار دادنش به عنوان روش زندگى پيامبر و قانون دولت ... همان مصلحتى است كه عُمَر از آن دم مىزد، و مىتوان آن را كليد همه مشكلات دانست.
زيرا مىدانيم عمر از محدِّثان بيم داشت و فعاليّت آنها را محدود ساخت و دستور داد كمتر حديث كنند، و با اين توجيه، آنان را حبس كرد كه «زياد از رسول خدا حديث مىگوييد!»، «حديث پيامبر را افشا مىكنيد!».
افشا و نشر احاديث پيامبر و فزونگويى احاديث آن حضرت، ابوبكر و عمر را مىآزُرد؛ بدان جهت كه اين احاديث با نقل هاى آن دو و اجتهاداتشان ناسازگار مىافتاد.
در چنين حالتى، طبيعى بود كه شيخين- بىآنكه معتقد باشند قرآن براى شناخت احكام كافى است- قرآنْ محورى را شعار خود قرار دهند. در همان حين كه مردم را به قرآن ارجاع مىدادند، مى دانستند كه قرآن نيازمند سنّت است و پيامبر موظّف بود كه احكام را براى مردم تبيين كند؛ ... لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ ...[١])؛ تا براى مردم آنچه را سويشان نازل شده روشن سازى.
[١] . نحل/ ٤٤.