منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٨٤ - دو توجيه ديگر
جاى خود را دارد] من با شما آمدم تا سخنى را برايتان بازگويم ... از رسول خدا كم حديث كنيد و من هم شريك شمايم[١].
عُمر اينان را از نقل حديث منع كرد يا محدودشان ساخت؛ زيرا از انصار و پيروان خطمشى تعبّد بودند و احاديثى را باز مىگفتند كه دل پسند خليفه نبود و انتشار آنها را ميان مسلمانان دوست نمىداشت تا عجز علمىاش آشكار نگردد[٢].
توجيهات ساختگى كه در دفاع از عمر گفته و مطرح مىشود، در برابر نقد پايدار نمىماند و نمىتواند در مقابل تحقيق علمى ايستادگى كند.
از اين رو، مى بينى كه محور استبعاد فرمان عمر در جلوگيرى از نقل حديث، همگى مبتنى بر هالهاى از شخصيت عمر است كه در نفوسشان ترسيم كردهاند؛ چنان كه در سخن ابن حزم ملاحظه مىشود: «شايسته نيست انسان به يك مسلمان عادى اين گمان را كند، چه رسد به عمر!»
در اينجا عوامل ديگرى نيز هست[٣] كه باعث شد عمر از تدوين و نقل حديث منع كند و دائره اجتهاد و رأى و مصلحت شناسى (و چيزهايى مشابه اينها) را توسعه دهد، دلايلى
[١] . الطبقات الكبرى ٧: ٦؛ سنن دارمى ١: ٩٧، حديث ٢٧٩؛ جامع بيان العلم ٢: ١٣٠؛ تذكرة الحفّاظ ٧: ١؛ كنز العمّال ٢: ٢٨٤، حديث ٤٠١٧.
[٢] . در كتاب« وضوء النبى»( اثر نگارنده) آوردهايم كه« قُرْظَه» وضوى دوگانه مسحى مىگرفت و شستن دو پا را نمىپسنديد. وى به حسب آنچه مجلسى( در« بحار الانوار ٧٢: ٣٥٤» به نقل از« الكافيه فى ابطال توبة الخاطئه») حكايت مىكند از شيعيان على عليه السلام بود.
از عَمْرو بن شمر، از جابر، از ابى جعفر عليه السلام روايت شده كه چون اميرالمؤمنين عليه السلام از بصره سوى كوفه آمد و به آن نزديك شد، مردم به همراه قُرْظَة بن كعب به پيشبازش آمدند( به جز نَضر بن زياد) و پيروزى را بر آن حضرت تبريك گفتند( آن حضرت عرق از پيشانىاش پاك مىكرد) قرظة بن كعب به آن حضرت گفت: اى اميرالمؤمنين، سپاس خداى را كه ولى خود را عزيز گردانيد و دشمنش را خوار ساخت، و تو را در جنگ با ياغيانِ ستمگر يارى رساند( تا آخر خبر).
[٣] . اين عوامل، پس از اين، خواهد آمد.