منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٨٣ - دو توجيه ديگر
مىزد[١]، او بسيار تندخو، سركش، بد برخُورْد، با چهره اى هماره در هم بود و اعتقاد داشت كه چنين خوى و خُلقى فضيلت است و خلافِ آن نقص به شمار مىرود[٢].
پس تعجّبى نداشت و چيز تازهاى نبود هنگامى كه خليفه اين موضع كوبنده و سخت را نسبت به مخالفانش در نقل حديث اتخاذ كند؛ به ويژه پس از آنكه از سوى پيامبر- بدان جهت كه از كتابهاى يهود استنساخ كرده بود- منع شد.
همه اينها با در نظر گرفتن روح قبيلهاى بود كه در تار و پود وجودش جريان داشت، به علاوه كه تحديث با اصلِ مشروعيتِ خلافتِ او در ارتباط بود.
عجيبتر از همه اينها اينكه: عُمر ابو درداء را بدان جهت كه در چند مسئله فقهى با او مخالفت كرد، به زندان افكند و ابوذر و ابن مسعود را كه با او در تحريم متعه هم رأى نبودند، زندانى كرد؛ و نيز به شمار ديگرى از صحابه اجازه نداد از مدينه خارج شوند[٣].
معلوم مى شود كه، عمر بر اينان سخت گرفت چون احاديثى را نقل مىكردند كه براى خليفه شيرين و خوشايند نبود وگرنه آنها را زندانى نمىساخت و ابو هُرَيره را كه صاحب ٥٣٧٤ حديث است آزاد نمىگذاشت بىآنكه او را زندانى وشكنجه و تعزير كند، بلكه به تهديد و تبعيدش بسنده كرد و آن گاه به او (و نه به ديگران) اجازه نقل حديث داد.
اين خط مشى عُمر، هنگامى كه گروهى از انصار را به كوفه فرستاد (و تاجايى در نزديكى مدينه آنان را مشايعت كرد) بيشتر نمايان مىشود:
عمر به آنان گفت: مىدانيد چرا شما را مشايعت كردم يا همراهتان آمدم؟ گفتند: آرى، بدان جهت كه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و از انصاريم! عمر گفت: [آن
[١] . شرح نهج البلاغه ١: ١٨٣.
[٢] . همان، جلد ٦، ص ٣٢٧.
[٣] . تاريخ طبرى ٢: ٦٧٩، باب ذكر بعض سير عثمان بن عفّان.