منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٥٧ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
مسلمانى كه در ميانِ اسيران بدر خويشاوندى داشت مىبايست او را به دست خويش بكشد تا احَدى از آنان باقى نَمانَد[١].
پيامبر صلى الله عليه و آله با اطاعت از وحى- كه با رحمت و حكمت همسو بود- از اين رأى روى برگرداند.
از آنجا كه بعضى از مكاتب فقهى و تاريخى را چاپلوسانِ دربار نوشتهاند (پس از آنكه اصول آن در زمانِ شيخين ترسيم شد) بعضى از مورّخان و محدّثان از منزلتِ پيامبر صلى الله عليه و آله كاستهاند تا در مقابل بتوانند كارهاى ابوبكر و عمر را توجيه كنند. از اين رو اين سخن را مطرح مىسازند كه آنچه را آن دو بر زبان آوردند تفسير آيهاى است كه در اين واقعه نازل شد.
بر اساس پندار اينان، اين آيه كه مىفرمايد: ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ[٢] (شايسته هيچ پيامبرى نيست كه [براى فديه گرفتن از دشمنان] اسيرانى بگيرد مگر اينكه شمار زيادى از آنان را بكشد) در تهديد پيامبر و اصحابش فرود آمد كه به گمان اينان- متاع دنيا را بر آخرت برگزيدند (اسير گرفتند و پيش از آنكه در زمين كشتار كنند، از آنان فديه ستاندند) و ادعا نمودند كه در آن روز جز عُمَر كسى ديگر از خطا مصون نماند.
ما نمىخواهيم درباره تفسير اين آيه سخن را به درازا كشيم، از اين رو به آنچه سيّد شرف الدين گفته است بسنده مىكنيم، ايشان مى گويد:
اين پندارى دروغ است كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسير گرفت و پيش از كشتنِ شمار زيادى از كافران، فديه ستاند. آن حضرت زمانى به اين كار دست يازيد كه مهتران قريش و
طاغوتهاى قَدَرِ آنها را (مانند ابوجهل، عُتْبَه، شَيْبَه، وليد، حَنْظَلَه) از پادرآورد و تا هفتاد تن از رؤساى كفر و پيشوايان گمراهى را به قتل رساند.
[١] . صحيح مسلم ٣: ١٣٨٥، حديث ١٧٦٣؛ مسند أبى عوانه ٤: ٢٥٥، حديث ٦٦٩٢؛ السنن الكبرى( بيهقى) ٦: ٣٢٠، حديث ١٢٦٢٢.
[٢] . انفال/ ٦٧.