منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٩٠ - عامل پنجم؛ ديدگاه خطيب بغدادى و ابن عبد البَرّ
اين شخص هرگز اسلام نمىآورد، بگذار گردنش را بزنم و او را به دوزخ روانه سازم! پيامبر صلى الله عليه و آله به عمر توجّهى نكرد تا اينكه «حكم» مسلمان شد.
عمر گفت: ديرى نگذشت كه ديدم «حكم» اسلام آورد و آنچه جريان يافت يادم آمد، با خود گفتم: چگونه بر پيامبر امرى را برنتافتم كه او از من به آن داناتر است! آن گاه به خود تلقين مىكردم كه اين كار را به قصد خيرخواهى خدا و رسولش انجام دادم!
عمر مىگويد: «حَكَم» مسلمان شد واسلامش استوار گشت، و در راه خدا جهاد كرد تا اينكه در «بئر مَعونه» در حالى به شهادت رسيد كه رسول خدا از او راضى بود، و به بهشت درآمد[١].
وى در دوران خلافت ابوبكر نيز چنين موضع گيرى هايى داشت؛ گروهى از مؤلّفة المسلمين[٢] پيش ابوبكر آمدند و سهمشان را خواستند. ابوبكر سهم آنها را نوشت و به دستشان داد. پيش عمر رفتند، نوشته ابوبكر را به او نشان دادند تا سهم آنها را پرداخت كند، عمر خروشيد و در آن تُف انداخت و نامه را سوى آنها پرت كرد ... آنان نزد ابوبكر بازگشتند و گفتند: تو خليفهاى يا عمر؟! ابوبكر پاسخ داد: اگر خدا بخواهد او خليفه است[٣].
در دورانِ خلافتش بارها در امور مختلف عجولانه تصميم قطعى گرفت؛ نصر بن حجّاج را تبعيد كرد بدان جهت كه زنى او را صدا زده بود[٤]، طلاق سه بار [در يك مجلس] را
[١] . الطبقات الكبرى ٤: ١٣٧( و به نقل از آن در الخصائص الكبرى ٢: ٢٦؛ و المنتظم ٣: ٢٠٩).
[٢] . مقصود كافرانى اند كه براى گرايششان به اسلام، از بيت المال سهمى به آنان داده مىشد( م).
[٣] . بنگريد به، فضائل الصحابه( ابن حنبل) ١: ٢٩٢؛ روح المعانى ١٠: ١٢٣؛ الاكتفاء بما تضمّنه من مغازى رسول الله والثلاثة الخلفاء ٣: ٩٠؛ كنز العمّال ٣: ٩١٤، حديث ٩١٥١؛ تاريخ دمشق ٩: ١٩٦، ترجمه ٧٩٧.
[٤] . الطبقات الكبرى ٣: ٢٨٥؛ الاستيعاب ١: ٣٢٦؛ الاصابه ٦: ٤٨٥، ترجمه ٨٨٤٥؛ المبسوط( سرخسى) ٥: ٩.