منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧٣٥ - انگيزههاى تحريف و انحراف
آنجا كه عمر عمامهاش را از سر او كشيد و تيرهاى آن را خُرد ساخت و خالد را به رجم (سنگسار) تهديد كرد؛ چرا كه با همسر مالك بن نُوَيره، در حال عده، همبستر شد.
عمر معاويه را «كسراى عرب» ناميد و به او اجازه داد لباسهاى باشكوه بپوشد، بدان جهت كه در نزديكى سرزمين روم قرار داشت.
در مقابلِ همه اينها، امام على عليه السلام را مىنگريم كه افتخار مىكند به اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را «ابو تراب» (خاك نشين) ناميد.
امام عليه السلام درباره ردايش مىگويد:
والله لَقَد رَقَعْتُ مِدْرَعَتي هذه حتّي اسْتَحْيَيْتُ مِن راقِعِها
؛ به خدا كه اين جامه پشمينِ خود را چندان پينه كردم كه از پينه كننده شرمسارى بردم[١].
آن حضرت نان خشك را با نمك يا شير مىخورد، و آن دو را با هم مصرف نمىكرد؛ چراكه مىخواست با شكم گرسنه خدا را ملاقات كند[٢].
امام عليه السلام آن گاه كه حكومت را به دست گرفت، كوشيد بخششهاى عثمان به چاپلوسان (و نور چشمىها) را به بيت المال بازگرداند.
[امام عليه السلام به اندازهاى در صراط حق و عدل استوار بود و اهتمام داشت كه] وقتى برادرش عقيل از او مالى را بيش از حقِ خودش خواست، آهنى را داغ كرد و آن را به
دستِ عقيل نزديك ساخت تا حرارتش را بچشد [و عذاب دوزخ را به خاطر آورد و نادرستى اين كار و كيفر آن را حس كند][٣].
[١] . نهج البلاغه( شهيدى): ١٦٣، ذيل خطبه ١٦٠.
[٢] . شرح نهج البلاغه ١٩: ١٨٧.
[٣] . همان ١١: ٢٤٥.