منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٧١٣ - ٤ ديه دندانها
مىافتند و به نتايج گوناگونى دست مىيابند؛ چراكه نصوص صحيحى را كه در كتاب امام على عليه السلام هست و از اهل بيتعليهم السلام وارد شده، رها كردند.
آرى، حاكمان اموى و عبّاسى بر اين حكم تأكيد داشتند- كه در حرمت، اسكار فعلى شرط است- تا مردم را از انتقاد منصرف سازند و زمينه براى آشاميدن مسكرات ونبيذ برايشان آن گونه كه دوست مىدارند بىهيچ مانع و بازدارندهاى فراهم آيد، و در اين راستا جايز بودن آشاميدن نبيذ شرعى را (يعنى افكندن مقدارى خرما در آب گنديده، تا شورى [و بدمزگى] اش از بين برود) به خدمتِ خويش درآورند، و اين حكم را به نبيذى كه جوش آيد سرايت دادند، سپس در حرمت، اسكارِ فعلى را شرط كردند.
به اين حكم قائل شدند در حالى كه مىدانستند رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
لَتَسْتَحِلَنَّ طائفةٌ من أُمّتي الخمرَ باسم يُسَمّونَها إيّاه؛
به زودى طائفهاى از امّتم شراب را با اسم [جديدى] كه بر آن مىگذارند، حلال مىشمارند (اين روايت را احمد و ابن ماجه آوردهاند)[١].
و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود:
شبها و روزها به پايان نمىرسد تا اينكه دستهاى از امّتِ من خمر را با نامِ ديگرى، مىآشامند (ابن ماجه اين روايت را آورده است)[٢].
هنگامى كه اين اخبار پيامبر صلى الله عليه و آله را با واقعِ خارجى تطبيق كنيم، درمىيابيم كه بزرگان صحابه نبيذ نمىآشاميدند (مگر عمر كه در حليّتِ آن اجتهاد ورزيد و پيش از مرگ، خواست برايش نبيذ آورند تا بياشامد)[٣] و امامان اهل بيتعليهم السلام آن را حرام قطعى مىدانستند.
[١] . الفقه على المذاهب الأربعه ٥: ٢١.
[٢] . همان.
[٣] . در سنن بيهقى ٣: ١١٣، آمده است كه عمرو بن ميمون اودى گفت: هنگامى كه عُمر خنجر زده شد، به حضورش رفتم ... طبيب آمد، پرسيد: چه نوشيدنى را بيشتر دوست دارى؟ گفت: نبيذ. آن را آوردند، عمر از آن آشاميد و اندكى بعد از جاى بعضى از زخمها[ شكافهاى كارد بر شكم] بيرون آمد.