منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦٦٨ - چهار صد اصل
ائمّهعليهم السلام بر آن تأكيد مىكردند و به توثيق آنچه را اصحاب برايشان عرضه مىداشت، مىپرداختند، ليكن مركز ثقلِ توثيق كه در نسبت بالايى مد نظر قرار گرفت، در عصر امام رضا عليه السلام و امامان بعد از آن حضرت روى داد.
پيش از پايانِ اين بحث، بجاست يادآور شويم كه عامل مهم در تأخير مدوّنات نزد پيروان مكتب اجتهاد و رأى اين بود كه بعضى از اطرافيان پيامبر صلى الله عليه و آله با آن حضرت چونان يك انسان عادى- كه هيچ فرقى با ديگران ندارد- برخورد مىكردند، از پشت خانهها صدايش مىزدند، با زياد ماندن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله خستهاش مىساختند و اعتقاد داشتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطا مىكند و به صواب مىرود، در حالِ خشم چيزى را بر زبان مىآورد كه در حالتِ خشنودى لب بر آن نمىگشايد، و ...
عبدالله بن عَمرو بن عاص مىگويد:
من هر چيزى را كه از رسول خدا مىشنيدم مىنوشتم، مىخواستم آن را حفظ كنم [و ماندگار سازم] قريشيان مرا از اين كار بازداشتند، گفتند: هر چيزى را كه از پيامبر مىشنوى مىنويسى؟! رسول خدا، بشرى است كه در حال رضا و خشم سخن مىگويد!
من از اين كار باز ايستادم، و جريان را براى پيامبر گفتم.
فرمود: بنويس، سوگند به كسى كه جانم در دستِ اوست، از زبانِ من جز سخنِ حق نمىتراود[١].
اين روايت بيانگر آن است كه قريش با اين حجّت از تدوين نهى مىكردند كه پيامبر در حال غَضَب، سخن ناصواب بر زبان مىآورد.
عمرو بن شُعيب، از پدرش، از جدّش نقل مىكند كه گفت:
پرسيدم: اى رسول خدا، آنچه را از تو مىشنوم بنويسم؟
فرمود: آرى.
[١] . مسند احمد ٢: ١٦٢، حديث ٦٥١٠؛ سن- ن دارم- ى ١: ١٣٦، حديث ٤٨٤؛ سنن ابى داود ٣: ٣١٨، حديث ٣٦٤٦.