منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦٤ - توجيه دوم
اگر در آنچه بر بندهمان نازل كرديم شك داريد، سورهاى مثل آن را بياوريد و شاهدانتان را از غير خدا فراخوانيد اگر از راستگويانيد؛ و اگر اين كار را نكرديد- كه هرگز از پسِ آن برنياييد- پس بترسيد از آتشى كه آتش زنهاش مردم و سنگاند و براى كافران آماده گشته است.
قرآن چنان از نظر بلاغت و فصاحت و تأثيرگذارى، قريش را مبهوت ساخته بود كه گفتند: سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ[١]) (جادويى است پايدار) به خلافِ حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در مقامِ چالش افكنى و اعجاز نبود.
ثانياً: سخن پيامبر صلى الله عليه و آله براى تبيين احكام آمده است و آن گونه كه به اين امر عنايت دارد به ساختار بلاغى (واژهها و جملات) توجّه ندارد؛ افزون بر اين نكته قابل توجه اين است كه بعضى از روايات پيامبر صلى الله عليه و آله نقل به معناست.
اين در حالى است كه مسلمانان قرآن را مىشناختند و از ديگر سخنان تميز مىدادند و آن را حفظ مىكردند و منزلت ويژهاى براى قرآن قائل بودند؛ زيرا براى كسى كه با قرآن در ارتباط بود منزلتى وجود داشت. آنان بىطهارت، دست به قرآن نمىزدند به جهت اين سخن خداى متعال كه لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[٢]) (جز پاكان آن را لمس نمىكنند) و آياتش را به هم هديه مىدادند و در روز و شب مىخواندند.
هنگامى كه توجّه مسلمانان به قرآن در اين حد و بيشتر از آن بود، آيا مىتوان گفت كه بيمِ اختلاط آن با حديث مىرفت؟! چگونه بر صحابه سخنى كه به نحو اعجاز بيان شده و آنچه اين گونه نيست، پوشيده مىماندْ تا بگوييم صحابى، ميان اين دو تميز نمىداد؟!
آرى، ممكن است گفته شود: سخن پيامبر صلى الله عليه و آله چونان سخن ديگر مردمان نيست، سخن سرآمدِ سخنوران و اهل بلاغت و فصاحت عرب است و از نظر شيوايى و عمق با
[١] . قمر/ ٢.
[٢] . واقعه/ ٧٩.