منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٦١٣ - امام حسين عليه السلام
وليد گفت: اين تو هستى كه غافلى! آيا اين هوشيارى است كه مردم بدانند احاديث ابو تراب نزد توست؟ آنها را مىآموزى و بر اساسِ آنها حكم مىكنى؟! پس چرا با او مىجنگى؟
معاويه گفت: واى بر تو! از من مىخواهى كه علمى اين چنين را آتش زنم؟ والله، چنين علمى جامع و استوار و روشن نشنيدهام.
وليد گفت: اگر علم و حكم على را تحسين مىكنى، چرا با او نبرد مىكنى؟
معاويه گفت: اگر ابو تراب عثمان را نمىكشت و فتوا مىداد، از او مىپذيرفتيم. سپس اندكى درنگ كرد و رو به همدمانش كرد و گفت: ما باور نداريم كه اين نامه، از نوشتههاى على بن ابى طالب است، ليكن مىگوييم: اين نامه از نوشتههاى ابوبكر صدّيق مىباشد كه نزد فرزندش محمّد بود. ما به آن حكم مىكنيم و فتوا مىدهيم[١].
اين كتابها در خزائن بنى اميّه بود تا اينكه خلافت به عُمَر بن عبدالعزيز رسيد، وى آشكار ساخت كه آنها احاديث على بن ابىطالباند ...
چون على عليه السلام دريافت كه اين نامه به دست معاويه رسيده است، رنجيده خاطر شد[٢].
ابو اسحاق مىگويد: براى ما حديث كرد بَكْر بن بَكْر، از قَيْس بن رَبيع، از مَيْسَرَةِ بن حَبيب، از عَمْرو بن مُرَّة، از عبدالله بن سَلَمَة، گفت: على با ما نماز گزارد، چون از نماز فارغ شد اين ابيات را خواند:
|
لَقَد عثرتُ عثرةً لا أَعْتَذِر |
سَوفَ أكِيسُ بعدها وأَسْتَمِرُّ |
|
|
وأجمعُ الأمر الشَّتِيتَ والمُنْتَشِر |
[١] . در شرح نهج البلاغه( جلد ٦، ص ٧٢) به جاى« نقضى بها ونفتى» آمده است:« ننظر فيها ونأخذ منها»؛ در آن مىنگريم و از آن[ حكمى را كه نياز داريم] برمىگيريم.
[٢] . در شرح نهج البلاغه( جلد ٦، ص ٧٣) به جاى« اشتدّ ذلك عليه» آمده است،« اشتدّ عليه حزناً»؛ در اندوه فرو رفت.