منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٣٣ - مرحله سوم
ما كراهت داشتيم كه سنّت را تدوين كنيم تا اينكه سلطان ما را بر اين كار مجبور ساخت[١].
پوشيده نماند كه اين فرمان روايان، فرزندان ابو سفيان و حكم بن عاص و كسانى بودند كه با زور به اسلام درآمدند.
مگر ابو سفيان نگفت:
سوگند به كسى كه ابو سفيان به او قسم مىخورد، بهشت و دوزخى در كار نيست[٢]!
اين معاويه بود كه با ناچيز انگارى پيامبر صلى الله عليه و آله زبان دراز كرد كه:
به نام ابن ابى كبشه[٣] هر روز پنج بار بانگ مىزنند كه: «أشهد أنّ محمّداً رسول الله» پس كدام عمل باقى مىماند، كدام ياد بعد از اين [شهادت] دوام مىآورد؟! والله، اى بىپدر! چارهاى نداريم جز اينكه آنان را يكى پس از ديگرى بكشيم و دفن كنيم و فضائلِ آنها را نابود سازيم[٤].
مگر جز اين است كه يزيد شعر ابن زَبَعْرى را در انكار نبوّت پيامبر، زمزمه مىكرد:
|
لَعِبَتْ هاشمُ بالمُلك فَلا |
خبرٌ جاءَ ولا وَحى نَزَل[٥] |
|
حكومت بازيچه دست بنى هاشم شد! نه خبرى آمد و نه وحيى نازل شد [همه اينها بهانه بود تا مردم را بفريبند و قدرت را در دست گيرند].
[١] . سنن دارمى ١: ١٢٢، حديث ٤٠٤.
[٢] . تاريخ طبرى ٥: ٦٢٢؛ الاستيعاب ٤: ١٦٧٩؛ مروج الذهب ٢: ٣٤٣.
[٣] . مقصود پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله است، ابو كبشه نام جدّ مادرى آن حضرت بود( م).
[٤] . الأخبار الموفّقيّات( زبير بن بكّار): ٥٧٦- ٥٧٧؛ مروج الذهب ٣: ٤٥٤؛ النصائح الكافية: ١٢٤؛ شرح نهج البلاغه ٥: ١٣٠؛ بحار الأنوار ٣٣: ١٧٠ ذيل حديث ٤٤٣.
[٥] . كشف الغمّه ٢: ٢٣٠؛ احتجاج طبرسى ٢: ٣٤.