منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٥٠٤ - انگاره حجيّت قول صحابى
در نامهات از حق پسر ابوطالب و سابقه او و خويشاوندىاش و ... ياد كرده و بر من احتجاج كردهاى، و با فضل ديگرى بر من فخر مىفروشى! خدا را سپاس كه اين فضيلتها را به تو نداد و نصيب ديگرى ساخت.
من به همراه پدرت در زمان حيات پيامبر حقّ على را بر خود لازم مىديديم، فضل او بر ما آشكار بود. چون خدا براى پيامبر آنچه را مىخواست برگزيد؛ وعدهاش را برآورد و دعوتش را آشكار ساخت و حجّتش را پيروز گردانيد و او را سوى خود بُرد، پدرت و عُمَر نخستين كسان بودند كه حق او را برنتافتند و به مخالفت با او برخاستند و در اين كار با هم همدست شدند ...
پدرت اين سفره را برايم آماده كرد و پادشاهىام را استوار ساخت. اگر اين كار صواب و به حق باشد، پدرت پيشگام آن است و اگر ستم باشد دستاورد استبداد پدرت مىباشد و ما شركاى او هستيم؛ راه او را در پيش گرفتيم و به فعل او اقتدا كرديم. اگر پدرت به اين كار دست نمىيازيد، ما با على مخالفت نمىكرديم و خلافت را در اختيارش مىگذاشتيم، ليكن رفتار پدرت را- پيش از اين- ديديم و گام بر جاى پاى او نهاديم. اگر انتقادى دارى، بر پدرت وارد ساز يا وايش گذار!
سلام بر كسى كه از گمراهى خويش توبه كند و به حق برگردد[١].
در نامه يزيد بن معاويه به ابن عمر- آن گاه كه بر او در قتل امام حسين عليه السلام اعتراض كرد- آمده است:
اى احمق، ما در خانههاى آراستهاى پا گذاشتيم كه فرشهايش پهن و متكاهايش چيده شده بود! در اين راستا جنگيديم؛ اگر خلافت حقّ ماست، براى
[١] . انساب الأشراف ٣: ١٠٩٢- ١٠٩٣؛ وقعة صفّين( منقرى): ١١٩؛ جمهرة رسائل عرب ١: ٤٧٧( به نقل از مروج الذهب ٢: ٦٠٠) شرح نهج البلاغه ٣: ١٩٠؛ تاريخ طبرى ٣: ٦٨( اين همان نامهاى است كه طبرى مىگويد: دوست نداشتم آن را بياورم؛ چراكه گوش عامّه مردم تحمّل شنيدن آن را ندارد) الكامل ٣: ١٥٧.