منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٥٠ - خلاصه و نتيجه بحث
كند سرنگون افتد و بميرد. به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشيند، و آن چارپا به پهناى راه رود و راهِ راست را نبيند[١].
اگر در اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله نيك بينديشيم كه فرمود: «قلم و كاغذ برايم بياوريد كه نوشتهاى برايتان بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد» و در حديث ثَقَلين فرمود: «تا زمانى كه به قرآن و عترت چنگ آويزيد، هيچ گاه به كژراهه نيفتيد» همراه با احاديثى كه از سوى اهل بيت وارد شده و از عمل به رأى نهى كردهاند و آن را دورى از سنّت دانستهاند، درمىيابيم كه اباحه تدوين و منع آن، با شريعت ارتباط تنگاتنگى دارند، ليكن خلفا اين دو امر را در راستاى مصالح و آراى خودشان به كار گرفتند؛ هرگاه ضرورت در منع ديدند، از تدوين و نقل حديث بازداشتند و آنجا كه خودشان خواستند باب آن را گشودند.
هنگامى كه امّت اسلامى در معرض آزمون واقع شد، به هر اندازه كه از اهل بيت فاصله گرفت، از حق و جاده صواب دور ماند و در سرگردانى افتاد.
اين همان دغدغهاى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى امّتش داشت و از آن مىترسيد، چرا كه فاصله سياسى امّت وعدم اطاعت آنان در مسئله ولايت و خلافت، آنان را از سنّت رسول خدا دور مىساخت و به انحراف از جاده مىانجاميد؛ زيرا نامزد نكردن امام على عليه السلام براى خلافت و نگماردن آن حضرت را بر مسند امور، امر پيامبر صلى الله عليه و آله و اخبار آن حضرت را ساقط نمىساخت كه فرمود: «ميانتان دو چيز گرانبها بر جاى مىگذارم ...».
بر اساس اين حديث، امّت امر به اخذ از اهل بيت شدند؛ يعنى اگر در شريعت اقوال امامان از نسلِ پيامبر را برنگيرند، از راه بيرون مىروند و از سنّت به دور مىافتند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اين امر تأكيد مى ورزيدند كه ائمّه عليهم السلام هاديان امّتاند، و اختلافات مردم را- پس از آن حضرت- مىتوانند روشن سازند و از بين ببرند؛ نمونههاى زير در اين راستا گوياست:
[١] . نهج البلاغه( ترجمه دكتر سيّد جعفر شهيدى): ١٠، خطبه ٣.