منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٤٧ - خلاصه و نتيجه بحث
و نيز معارض است با سخن امام احمد كه در اين باره از وى سؤال شد، گفت: آرى، بايد هنگام تكبير دستها را بلند كرد، چه كسى در آن شك مىكند؟! ابن عُمَر هنگامى كه مىديد كسى اين كار را نمىكند، او را به آن فرا مىخواند[١].
ما روايت طاووس و امام احمد را بر روايت مجاهد، ترجيح مىدهيم؛ زيرا با حديثى كه ابن عمر روايت كرده، موافق است و همين را عقل تأييد مىكند (و داناى حقيقى خداست).
سخن عبدالعزيز بخارى در كشف الأسرار قابل اعتنا نيست كه مىگويد ابن عمر دستهايش را (در آغاز نماز و هنگام ركوع و پس از آن) پيش از علم به نَسْخ حديثى كه روايت كرده، بالا مىبُرد. چون نَسْخ حديث را دانست، ديگر عمل به مضمون حديث نقل شده توسط خودش را رها نمود و تنها در تكبير آغاز نماز اين كار را انجام مىداد.
چراكه اين سخن عبدالعزيز بخارى مُجَرِّد احتمال است و دليل و برهان مىخواهد، و مادامى كه دليلى بر آن نيست توقف مىكنيم و به آنچه تهى از احتمال است و از پيامبر صلى الله عليه و آله به ثبوت رسيده و بزرگانِ صحابه به آن عمل كردهاند، عمل مىكنيم، كه همان بلند كردن دستها- در همه موارد- است (والله اعلم).
اينها بعضى از مثالهاى تطبيقى بر اين قاعده اصولىاند، هركه خواهان زياده و تفصيل در اين نمونهها و مثالهاى ديگر است، به كتابهاى فقهى مراجعه كند[٢].
خلاصه و نتيجه بحث
اين نمونهها را بدان جهت آورديم كه اثبات كنيم حاكمان بيش از آنكه مقيد به سخن خدا و متعهد به تعاليم وحى باشند، مىكوشيدند كه نظر و رأى خودشان را شرعيَّت
[١] . التمهيد ٩: ٢٢٤؛ تلخيص الحبير ١: ٢٢٠.
[٢] . نگاه كنيد به: مخالفة الصحابى للحديث النبوى: ١٢٤- ١٤٥.