منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٤٣٧ - مثالهايى گويا بر مخالفتِ با حديث پيامبر صلى الله عليه و آله
قياس و نظاير اين دو (كه گاه به تحريم حلال و تحليل حرام مىانجامد) نمىشدند و دين استقرار مىيافت و آراى گوناگون در آن پديد نمىآمد.
آرى، آنان نمىخواستند اهل بيت مصدر امر تشريع و تبيين احكام خدا باشند؛ زيرا اين كار موقعيت آنان را تضعيف مىكرد. اگر بعضى در زمينه احاديث خلافت ووصيّت، خود را به نادانى مىزدند، اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره حضرت على عليه السلام نمىتوانستند تجاهل كنند كه فرمود:
أنا مدينةُ العلم وعليٌّ بابها[١]؛
من شهر علمم و على دروازه آن است.
برايشان امكان نداشت كه جايگاه حضرت على عليه السلام را نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله انكار كنند و علم انبوه و گسترده آن حضرت را و راستگويىاش را در حديث برنتابند؛ چراكه فرمود:
عَلَّمَني رسولُ الله ألفَ باب مِنَ العلم، يَنْفَتِحُ لي من كلّ باب ألفُ باب؛
رسول خدا هزار باب از علم به من آموخت، كه از هر بابى هزار باب برايم گشوده مىشود.
بلى، مسلمانان مىبايست به امام على عليه السلام و بزرگان صحابه كه خط مشىشان مكتب تعبّدى آن حضرت بود، رجوع مىكردند؛ كسانى كه سنّت پيامبر را نگه داشتند و در جوامع حديثىشان آن را تدوين كردند تا دينشان را از آن برگيرند.
نزد همگان ثابت است كه حضرت على عليه السلام آن گاه كه از منصبِ خويش كنار زده شد، به جمعآورى قرآن و حديث پرداخت و آن دو را تدوين كرد، نزد آن حضرت الْواحى بود كه در آن، آنچه را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده بود و آنچه را پيامبر در شأن نزول آن بر زبانآورده بود، مىنوشت.
[١] . المعجم الكبير ١١: ٦٥، حديث ١١٠٦١؛ المستدرك على الصحيحين ٣: ١٣٧، حديث ٤٦٣٧؛ الفردوس بمأثور الخطاب ١: ٤٤، حديث ١٠٦( به نقل از انس)؛ فيض القدير ١: ٣٦.