منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٥٦ - كتاب خدا ما را بس!
بارى، دور ساختن مردم از سنّت و دعوت به قرآنْ بسندگى، به آن دو فرصت مىداد كه اجتهاداتشان را جاىگزين سنّت سازند و اين اعتقاد را پديد آورند كه آن دو از ديگران اعلماند؛ و در پذيرش و رَدّ مرجع مىباشند.
در ميان صحابه كسانى را مىيابيم كه عمل به اجتهادات ابوبكر و عمر را برنمىتافتند، زيرا مىدانستند كه در تشريع، كتاب و سنّت دو اصل اساسى است نه اجتهاد به رأى.
اگر درباره اجتهاد شيخين نصّ خاصّى مىرسيد آن را مىشنيدند و مىپذيرفتند، و نمىگفتند: آيا سنّتِ عمر را پيروى كنيم يا سنّت رسول خدا را[١]؟! يا اين سخن كه: شما را در هلاكت مىبينم! مىگويم: رسول خدا فرمود، مىگوييد: ابوبكر و عمر نهى كردند[٢]!!
نكته ظريف اينجاست كه هنگام بررسى حوادث صدر اسلام، در دفتر اصحاب رأى و اجتهاد (براى تاريك ساختن فضا و ايجاد سر در گمى) نام كسانى چون ابن مسعود و معاذ و ابن عبّاس- و ديگر اصحاب تدوين كه در زمره پيروان مكتب تعبُّدند- را مىنگريم كه نصوصى به آنها نسبت داده شده است. با چشم پوشى از سند اين نصوص (با شناختى كه از اوضاع و شرايط آن دوران و نياز انصار خليفه به اين نسبتها) داريم وقوع عملى آنها در تاريخ، بعيد به نظر مىرسد.
اگر به شيوه علمى اين قضايا را وارسى كنيم به اشكالات و اضطرابهاى زيادى پى مىبريم.
ابن حزم- و ديگر بزرگانِ اهل سنّت- اثبات كردهاند كه حديث مُعاذ درباره اجتهاد، ساختگى است. ابن حزم مىگويد:
[١] . مسند احمد ١: ٤٢٠، حديث ٧٥٠٠؛ بنگريد به، سنن ترمذى ٣: ١٨٥، حديث ٨٢٤؛ شرح معانى الآثار ٢: ٢٣١( در اين مأخذ، سخن عايشه است كه گفت: اخذ سنّت پيامبر اوْلى است از سنّت عمر)؛ الفروع ٣: ٢٢٤؛ شرح سنن ابن ماجه: ٢١٤، حديث ٢٩٧٨.
[٢] . حجّة الوداع: ٣٥٣، حديث ٣٩٢؛ سير أعلام النبلاء ١٥: ٢٤٣؛ تذكرة الحفّاظ ٣: ٨٣٧؛ الأحاديث المختاره ١٠: ٣٣١، حديث ٣٥٧.