منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٥٢ - كتاب خدا ما را بس!
به قرآن بر آنان حجّت مياور، كه قرآن تاب معنىهاى گوناگون دارد. تو چيزى- از آيهاى- مىگويى، و خصم تو چيزى- از آيه ديگر- ليكن به سنّت با آنان گفت وگو كن، كه ايشان را راهى نَبُوَد جز پذيرفتن آن[١].
امام عليه السلام بدان جهت اين سفارش را كرد كه خوارج كوركورانه به ظاهر آياتِ قرآن تمسّك مىكردند و اين شيوهشان، محنتهاى فراوانى را براى مسلمانان به بار آورد.
عقل و تدبير در اين بود كه به سيره پيامبر و افعال آن حضرت (كه مورد اختلاف نبود) احتجاج شود، نه در آنچه اختلافى است تا در مشكل فهم نادرستشان از قرآن، نيفتند.
خود نيز به عمل پيامبر صلى الله عليه و آله- آنگاه كه آن حضرت ناچار شد در صلح نامه حديبيّه، وصفِ «رسول الله» را از نام خود حذف كند- با خوارج احتياج كرد و براى آنها مجالى براى اعتراض نگذاشت كه چرا در صُلح با معاويه، وصف «اميرالمؤمنين» را از نام خود زدود[٢].
اين شيوه، در تعامل با خوارج، مناسبتر و كارآمدتر بود.
آرى، قرآن و سنّت مكمِّل هماند؛ نمىتوان به قرآنِ بىسنّت اكتفا كرد و چنين است عكس آن. كمترين تعارضى ميان اين دو اصل وجود ندارد، و گرايش به يكى (دون ديگرى) صحيح نمىباشد.
ابن حَزْم در الإحكام مىنويسد:
ميان هيچ يك از آيات قرآن و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله (و افعالى كه از آن حضرت نقل شده) تعارضى نيست، خدا درباره رسولش چنين خبر مىدهد:
[١] . نهج البلاغه( شهيدى): ٣٥٨، نامه ٧٧.
[٢] . مصنَّف عب-- دالرزّاق ١٠: ١٥٨؛ سنن نسائى ٥: ١٦٦، حديث ٨٥٧٥؛ المعجم الكبي--- ر ١٠: ٢٥٧، حديث ١٠٥٩٨؛ المستدرك على الصحيحين ٢: ١٦٤، حديث ٢٦٥٦( حاكم مىگويد: اين حديث براساس شرط شيخين صحيح است و آن دو نياوردهاند) حلية الأولي- اء ١: ٣١٩؛ الأحاديث المختاره ١٠: ٤١٤.