منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٢٣ - دنباله روى از عمر در تعليل منع تدوين
به ابو سعيد خُدرى گفتم: آيا آنچه از تو مىشنويم ننويسيم؟
گفت: آيا مىخواهيد مُصْحَفهايى بسازيد؟! پيامبرتان برايمان حديث مىكرد و ما به خاطر مىسپرديم[١].
و همچنين مىگويد:
به ابو سعيد خُدرى گفتم: تو حديث شگفتى را از رسول خدا برايمان باز گفتى! مىتر سيم كه در آن زياد و كم كنيم! [اجازه ده آن را بنگاريم]
گفت: مىخواهيد آن را قرآنى قرار دهيد؟! نه، از ما حديث بگيريد آن گونه كه ما از رسول خدا گرفتيم[٢].
* از ابو موسى اشعرى نقل شده كه گفت:
بنى اسرائيل كتابى را نوشتند و از آن پيروى كردند و تورات را واگذاشتند[٣].
ملاحظه مىشود كه تعليل در همه اين نصوص مشترك (و يك چيز) مىباشد و نهى منحصر است در همانندى با بنى اسرائيل كه كتابهاى علماشان را پيروى كردند و تورات را واگذاشتند.
عين همين سخن را عمر بر زبان مىآورد!
و همين تعليل را، به امام على عليه السلام و ابن عبّاس نسبت دادهاند.
اينها تأكيدى است بر اينكه: در آن دوران، گرايشى وجود داشت كه رأى عمر را مىگرفت و استوار مىساخت.
ما در بحثهاى پيشين، تعليل عمر را آورديم و نارسايى و ضعف آن را اثبات كرديم.
بنابراين، ميان احاديث اذن بر تدوين و نهى از آن، تعارضى وجود ندارد تا به موازنه ميان آنها بپردازيم[٤]، هرچند در سخن آنان [قرائن و شواهدى بر] اثبات نگرش ماست؛ زيرا
[١] . همان.
[٢] . تقييد العلم: ٣٨؛ و بنگريد به، المستدرك على الصحيحين ٣: ٦٥١، حديث ٦٣٩٣.
[٣] . سنن دارمى ١: ١٣٥، حديث ٤٨٠؛ المعجم الأوسط ٩: ٣٥٨- ٣٥٩، حديث ٥٥٤٨؛ تقييد العلم: ٥٦.
[٤] . چنان كه دكتر صبحى صالح در« علوم الحديث: ١١» انجام داده است، و دكتر عجاج خطيب در« السنّة قبل التدوين»: ٣٠٦- ٣٠٩ و ٣١٦»؛ و سيّد محمّد رضا جلالى در« تدوين السنّة الشريفه: ٣٠٢- ٣١٤» و ديگران.