منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٣٢٤ - دنباله روى از عمر در تعليل منع تدوين
قول آنها- به فرض صحيح باشد- اين است كه: تدوين براى صحابيان بزرگ و تيزهوش تشريع شد و منع از تدوين براى عموم آنان فعل عمر و تعامل وى با بزرگان صحابه- در قضيه تدوين و غير آن- بر خلافِ اين سخن است؛ چراكه عمر دستور داد كه همه صحابه، نوشتههايشان را بياورند و هيچ كس را استثنا نكرد، و نشنيده و نخواندهايم كه وى نوشته يكى از بزرگانِ صحابه را پذيرفته باشد!
و همچنين اين سخنشان كه: منع از تدوين در عصر اول- هنگام نزول قرآن- رخ داد. پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را از نوشتنِ حديث باز داشت تا قرآن با سنّت نياميزد، ليكن هنگامى كه همه قرآن نازل شد و صحابه آن را دانستند و شناختند، پيامبر به كتابتِ حديثش اجازه داد.
اين مُدّعا روشن مىسازد كه منع از تدوين در اواخر عهد پيامبر صلى الله عليه و آله برداشته شد، و در دوران آن حضرت تدوين حديث مشروعيّت يافت، و اثبات مىكند كه منع عمر از تدوين شرعى نبود، بلكه يك تصميم شخصى از سوى خليفه به شمار مىرفت.
زيرا اگر اين حديث صحيح باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «لا تكتبوا عنّى» (سخنانِ مرا ننويسيد) يا «وَمَن كَتَبَ عنّى غير القرآن فَلْيَمْحُه»[١] (هركه از من جز قرآن چيزى را نوشته، محو كند) و اين سخنان در عهد پيامبر صدور يافته بود، اصحاب آن را مىدانستند و لازم بود كه اوّلْ دليلِ ابوبكر و عمر- در منع از تدوين حديث- سخن پيامبر باشد!
در حالى كه شيخين به منعِ پيامبر صلى الله عليه و آله از تدوين احتجاج نكردند، و همين براى بطلان ادعاى نهى پيامبر از تدوين، كفايت مىكند.
اگر حديث سابق صحيح باشد، چرا ابوبكر- بر خلافِ امر پيامبر صلى الله عليه و آله- پانصد حديث نوشت؟ و چگونه عمر در امر تدوين حديث با صحابه مشورت كرد؟ چگونه عمر از رأى
[١] . صحيح مسلم ٤: ٢٢٩٨، حديث ٣٠٠٤؛ مسند احمد ٣: ١٢، حديث ١١١٠٠؛ سنن دارمى ١: ١٣٠، حديث ٤٥٠.