منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٦٤ - اجتهاداتِ خاصّ عمر
نگرش- در عهد پيامبر- با اعتراضاتِ عُمَر بر آن حضرت شروع شد، سپس اين تصرّفات و آنچه عمر بعدها انجام داد در چارچوب «اجتهاد و مصلحت» نمود يافت.
به اين ترتيب، ميان اين سخن كه عمر، در عهد پيامبر به اجتهاداتى دست يازيد- سخنانى كه به تحدّى (مبارزهجويى) نزديكترند تا اجتهاد- و اين سخن كه جهل عُمَر به روايات پيامبر، انديشه اجتهاد را به ذهنش آورد و اينكه از آن به عنوان يك گام سياسى استفاده كند، ناسازگارى وجود ندارد؛ زيرا روحيه بى قيدى و عدم تعبّد عمر به نصّ، عامل اساسى در اين خطمشى اوست.
بر اين اساس، تاكنون امور زير برايمان روشن شد:
١. عدم اختصاص ابوبكر و عمر به شاخصى كه آن را از ديگران ممتاز سازد.
٢. تقسيم مسلمانان پس از پيامبر به دو گرايش فكرى.
٣. كوشش عمر براى اينكه ديگران را تابع رأى خود سازد.
٤. عدم حجيّتِ قول صحابه (بدان جهت كه عمر با آراى آنها مخالفت مى ورزيد و نيز در موارد بىشمارى آنان با رأى عمر مخالفت كردند).
٥. خدشه در نظريه «عدالت صحابه» چراكه خليفه آنان را تكذيب مىكرد و به سخنانِ آنها اطمينان نداشت، و به عكس.
٦. امكان مناقشه صحابه با يكديگر (قول به عدم جواز ردّ صحابه، براى تصحيح اختلاف فتاواى صدر اوّل، پديد آمد، و رأى ممدوح شمرده شد).
٧. بطلانِ امورى كه براى اجتهاد بنيان نهادند (مانند: قياس، استحسان، مصلحت) زيرا اينها بعدها به جهت ضرورتِ وقت و زمان، پايهگذارى شدند و نصّى از كتاب و سنّت بر آنها وجود ندارد[١].
در اين حال، طبيعى است كه موج اعتراض از سوى صحابيان متعبّد، عليه خطمشى رأى و اجتهاد برخيزد و به نقل حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله بپردازند؛ زيرا نقل احاديثِ فراوان از آن حضرت، به معناى تقابل احكام و نظراتِ شرعى مكتبِ نبوى با جريانِ رأى و
[١] . استدلالهايى كه بعدها براى شرعيّت قياس و استحسان ... آوردهاند، همهشان مردود است.