منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٦٥ - اجتهاداتِ خاصّ عمر
اجتهاد است؛ چراكه در مدرسه نبوى، حقايق، دريافتهاى وحيانى است و با نقطه نظرات پيروانِ شيوه اجتهاد و رأى (حاكمان و غير آنها) همسو نمىباشد.
هركس به حديثى و تاريخى مراجعه كند، آشكارا اين حقيقت را مىيابد.
بعضى از صحابه به «رأى و اجتهاد» تن ندادند و به لزوم گرفتنِ احكام از قرآن و سنّتِ نبوى (نه غير آن) فراخواندند و اجتهادات صحابه و فعل شيخين را نپسنديدند.
بعضى ديگر به مشروعيّتِ قول عُمَر گرويدند و آن را حجّتى شمردند كه تعبّد به آن واجب است.
چكيده سخن اين است كه: تدوينگران حديث از پيروان «تعبّد محض» بودند، و از همگامان با روح شريعت، كه به دانش تشويق مى كند و در بر دارنده وصيّتها و اهتمام پيامبر به تدوين است؛ اينان به تدوين و نقل حديث پرداختند.
و امّا مانعان از تدوين، پيروان اجتهاد و رأى (دنبال روان خلفا) بودند، و در عهد خلفا مدوّنان را تحقير و اهانت كردند تا اينكه نوبت به حجّاج بن يوسف ثقفى رسيد. وى در دست جابر بن عبدالله انصارى و در گردن سهل بن سعد ساعدى و انس بن مالك، مُهر نهاد؛ خواست آنان را ذليل گرداند و مردم از آنان دورى گزينند و حديث از آنها نشنوند[١].
[١] . الاستيعاب ٢: ٦٦٤، رقم ١٠٨٩؛ اسد الغابة ٢: ٣٦٦؛ تهذيب الكمال ١٢: ١٨٩.