منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ٢٥١ - ٢ سه طلاق در يك مجلس
حكمت در جدا بودن هر بار طلاق، اين است كه مرد به خود آيد ... اين، همان طلاقى است كه خدا درقرآن تشريع كرد؛ هر بار جدا از ديگرى[١].
چه بگوييم با كسانى كه مىدانند حكمت در اين است كه هر بار طلاق از ديگرى جدا باشد و اين فاصله براى به خودْ آمدنِ مرد است، سپس مىگويند: «تشريع سه بار طلاق [با يك لفظ يا در يك مجلس] از روى مصلحت صادر شد!».
بىگمان اين سخن، از روى تعصّب است؛ زيرا چگونه ممكن است كه حكمت، در تفريق طلاق باشد و در عين حال شخص قائل شود كه سخن عمر به جهتِ مصلحت صادر شد.
آرى، اين خانم دكتر اين سخن را مىگويد در حالى كه مىداند اين «حُكم» به عُمَر برمىگردد (نه به قرآن و سنّت) و كيفر اين كار (كه عمر مى خواست مردان را تنبيه كند) دامن گيرِ زن و كودكانِ پاك و بى گناه مىشود، و محدود شوهران- به تنهايى- نمىباشد.
با توجه به اين سخنان، آيا كسى مىتواند بگويد كه حكم خليفه از قرآن برگرفته شده؟ يا تشريع او با نص مخالفت ندارد؟ با اينكه مصلحت مورد پسندِ عُمَر بر خلاف قرآن است.
واژه «ثلاثاً» (سه بار) موجب جدايى زن از شوهر نمىشود؛ زيرا با شرع و عقل مخالف است. اين واژه، به منزله اين سخن مىباشد كه گفته شود كلمه «خمساً» (پنج بار) يا «سبعاً» (هفت بار) بعد از «الله اكبر» در نماز عيد قربان و فطر، كفايت مىكند بىآنكه «الله اكبر» پياپى ادا شود!!
و چنين است اين سخن كه شخص بگويد: «سبحان الله، صد بار» و بپنداريم كه گوينده با اين سخن پاداش صد بار «سبحان الله» را دريافت مىكند.
يا بگوييم: گفتنِ «أشهد أن لا إله إلّا الله، دو بار» بسنده است و لازم نيست شخص، دو بار، همه جمله را بر زبان آورد.
يا در رمى جمرات، هفت ريگ را «يك بار» زدن كفايت مىكند!
يا در لعان، به جاى چهار بار شهادت، واژه «اربعه» كافى است و ...
[١] . اجتهاد الرسول: ٢٤٠.