منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٦٤ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
- آيا از حقوق مسلمان اين نيست كه وصيّت كند؟ چرا عمر در برابر وصيّت رسول خدا ايستاد؟ آيا او- العياذ باللّه- شأنش كمتر از يك مسلمان عادى است؟
- اگر رسول خدا وصيّت نكرد و امّت را بى رهبر رها ساخت تا خودشان دست به انتخاب بزنند، چرا ابوبكر براى خود خليفه گماشت؟ آيا اين كار مخالفت با سنّتِ رسول خدا نيست؟
- آيا مىتوان پذيرفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله امّتش را به حال خود واگذاشت؟ با اينكه آن حضرت سيره انبياى سلف را باز مىگفت كه پس از خودشان اوصيا را بر جاى نهادند تا امّتها و شرايعشان از انحراف و دگرگونى مصون مانَد.
سيره پيامبران پيشين، بر لزوم وصايت دلالت مىكند و سيره پيامبر گرامى ما نيز از آنان جدا نيست؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله مدينه را ترك نمىكرد جز اينكه قائم مقامى را جانشين خود مىساخت[١] (چنان كه موسى به ميقات پروردگارش نرفت مگر اينكه برادرش هارون را ميانشان گذاشت)[٢].
- پس از همه اين حرفها، آيا معقول است كه پيامبر امّتش را بى رهبر رها سازد؟ به ويژه با تصريحاتى كه بيان مىدارند آن حضرت مىخواست درباره امر خلافت- پس از خود- نامهاى بنويسد تا در آن اختلافى روى ندهد[٣].
از همه اينها روشن مىشود كه شيخين به هر آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمود متعبِّد نبودند، بلكه در حضور آن حضرت در پى مصلحتسنجى برمىآمدند و گرايش قبيلهاى قريشى پشتوانه فشارهاى آنان بود.
[١] . المستدرك على الصحيحين ٢: ٣٦٧، حديث ٣٢٩٤( حاكم مىگويد: اين حديث صحيح است و بخارى و مسلم آن را نياوردهاند).
[٢] . صحيح بخارى ٤: ١٦٥٢، حديث ٤١٥٤؛ صحيح مسلم ٤: ١٨٧١، حديث ٢٤٠٤؛ سنن ترمذى ٥: ٦٣٨، حديث ٣٧٢٤.
[٣] . صحيح بخارى ١: ٥٤، حديث ١١٤( و جلد ٤، ص ١٦١٢، حديث ٤١٦٨، و جلد ٥، ص ٢١٤٦، حديث ٤١٦٨ و ...)؛ صحيح مسلم ٣: ١٢٥٧، حديث ١٦٣٧( و جلد ٣، ص ١٢٥٩، حديث ١٢٣٨).