منع تدوين حديث انگيزه ها و پيامدها - شهرستانى، سيد على؛ مترجم سيد هادي حسيني - الصفحة ١٦٣ - موضع گيرى ابوبكر و عمر در برابر اين دو شيوه
سُدِّى مىگويد: اين آيه- به طور خاص- درباره اهل بدر نازل شد. روز جنگ جمل [فتنه] به آنان اصابت كرد، پس به نبرد پرداختند[١].
از امورى كه مصلحت به شمار مىرفت و عمر آن را در محضر پيامبر نماياند، ماجرايى است كه هنگام وفات آن حضرت رخ داد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «استخوان شانه و دواتى برايم آوريد تا نوشتهاى برايتان بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد! عمر گفت: اين مرد، ياوه مىگويد! كتاب خدا ما را بس است»[٢]!
نكته شايان توجه اينجاست كه: پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مىدهد كه دوات و كتف بياروند تا چيزى بنويسد كه امتش- پس از او- گمراه نشوند، ولى عمر با اين كار مخالفت مىكند! عكس همين امر، هنگام مرگ ابوبكر رخ مىدهد. وى كه هنگام مرگش مى خواست وصيّت كند، سخنانى بر زبان مىآورد و بيهوش مىشود، عثمان اسم عمر را به عنوان خليفه وجانشين ابوبكر به آن مىافزايد و ابوبكر چون بهوش مىآيد، آنچه را عثمان نوشته امضا مىكند[٣]!
(براى هدايتِ امّت) به زعم آنان، ياوه است!
در اينجا، اين پرسشها رخ مىنمايد:
- چرا ابوبكر به ياوهگويى متهم نشده (در حالى كه حالِ او هنگام احتضار، وخيمتر از حالِ پيامبر بود)؟ و اين اتهام تنها به پيامبر زده شد؟
- چگونه است كه سخن عمر را در حال بيمارى در تعيين اعضاى شورا مىپذيرند، و كلام رسول خدا را كه از روى هوا نيست برنمىگيرند؟
- چرا افراد پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله چند دسته شدند و پيش عمر اين كار صورت نگرفت؟
- چرا با اينكه منزلت عمر از منزلت پيامبر بسى پايينتر است، احدى نمىگويد: عمر در كارى كه انجام داد و قرارى كه گذاشت، ياوه گفت؟
[١] . همان.
[٢] . صحيح مسلم ٣: ١٢٥٩، حديث ١٦٣٧؛ مسند ابى عوانه ٣: ٤٧٨، حديث ٥٧٦٢.
[٣] . نگاه كنيد به: تاريخ طبرى ٢: ٣٥٣؛ مآثر الإنافة ١: ٤٩؛ المنتظم ٤: ١٢٦.