مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٢ - الفصل الرابع فی العلل الاخری العنصریة و الصوریة و الغائیة
در بیداری حاصل میشود (وجود صورت نفسانی مرئی در نفس) حاصل میشود بدون آنکه احتیاجی به وجود خارجی مرئی در نزد چشم باشد.
مرتبه عالیتر این است که نفس چیزی را از درون ببیند و در خارج هم همان را ایجاد کند.
ما گفتیم که: «قد یکون الفاعل و الصورة و الغایة واحدا ...». شیخ میگوید: «یشبه أن تکون الامور الطبیعیة صورها عندالعلل ...» یعنی صورت فعل و غایت فعل در فاعلهای طبیعی در فاعلی اعلی وجود دارد و یا به صورت تسخیر در خود طبیعت وجود دارد. اگر انسان یک فعل صناعی ایجاد میکند درست است که بگوییم «صورت» به شکل غایت در انسان وجود دارد؛ امّا در مورد یک گیاه که مثلًا رشد میکند چطور؟ شیخ میگوید فاعل بالاتری هست که «عقل فعّال» نامیده میشود و مثلًا غایت رشد این گیاه در آن عقل فعّال وجود دارد یا اینکه به طور تسخیر در خود گیاه است. شرح این مطلب در فصل بعد میآید.
علّت غائی: شیخ اکنون به «علّت غائی» میپردازد و میگوید:«و أما الغایة فهی مالأجله یکون الشئ». انسان در کارهای خود غایت دارد؛ مثلًا این فعل را برای آن نتیجه انجام میدهیم. پس در اینجا دو چیز وجود دارد: یکی اینکه این فعل باید رساننده به آن چیز باشد، دیگر اینکه فاعل این کار را برای آن غایت انجام داده است؛ یعنی اگر آن غایت نبود این فعل را انجام نمیداد.
فعل در خارج منتهی به غایت میشود ولی اگر برای غایت نبود اساساً این فعل به وجود نمیآمد. در افعال اختیاری انسان، چنین است امّا در مورد بقیه موجودات و افعال چطور؟ شیخ میگوید یک وقت غایت در فاعل است و یک وقت در خارج فاعل. مثلًا انسان مسابقه میدهد برای اینکه غلبه کند؛ غلبه را دوست دارد برای اینکه شادمان میشود، حس برتری طلبیاش ارضاء میشود. غایت، سرور است که در خود فاعل وجود دارد. یک جا غایت در قابل وجود دارد. فعلهای طبیعی اینطور است: سنگی که حرکت میکند و پایین میآید برای اینکه خود سنگ که حرکت را قبول کرده است به زمین برسد. یا مثلًا گیاه که رشد میکند. یک وقت غایت در شئ سوم است، مثل اینکه کاری را انجام میدهید برای به دست آوردن رضایت شخص سومی، مثلًا فرهاد کوه میکند برای اینکه شیرین راضی بشود.
مرحوم آخوند به اینها خدشه وارد میکند و میگوید غایت در همه جا به فاعل