مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٠ - الفصل الرابع فی العلل الاخری العنصریة و الصوریة و الغائیة
جوهری اضعف وجودا از عرض.
عنصر: یک چیز از آن جهت که از «او» و «یک چیز دیگر» شئ سومی درست میشود، در صورتی که خود او از شئ دیگری درست نشده باشد «عنصر» نامیده میشود.
اسطقس: اگر مرکبی را در نظر گرفته و آن را تحلیل به عناصر کنیم، آن عناصر را از این جهت «اسطقس» مینامند.
چیزی که در اینجا باید اشاره کرد فرق بین تجزیه و تحلیل خارجی با تجزیه و تحلیل ذهنی است. یکی از کارهای مهمّ فلسفه که از علوم برنمیآید مسأله تفکیک فعالیتهای ذهنی است از جنبههای خارجی و عینی که اشتباهات میان اینها سبب اشتباهات بسیاری در قضاوت میشود. همان گونه که در خارج، اجزاء ترکیب میشوند و مرکب را به وجود میآورند، در ذهن نیز همین طور است؛ و نیز همان گونه که مرکب در خارج به اجزائی تحلیل میشود مفاهیم مرکب نیز در ذهن تحلیل میشوند امّا نوع تجزیه و ترکیب خارجی و تجزیه و ترکیب ذهنی فرق میکند.
ذهن اشیاء را میبیند و از آنها مفهوم کلّی و سپس مفاهیم نوع و جنس و ... و جنس الاجناس را میسازد. ای بسا افرادی که تحلیل ذهنی را با تحلیل خارجی اشتباه میکنند. این است که در تحلیل خارجی به اسطقس میرسیم و در تحلیل ذهنی به جنس و فصل: «ما ینحلّ الیه الشئ فی الخارج هی اسطقس و ما ینحلّ الیه الشئ فی الذهن هوالجنس و الفصل».
اکنون شیخ میگوید: «و قد علمت ان الشئ الواحد یکون صورة و غایة و مبدأ فاعلیا من وجوه مختلفة» یعنی شئ واحد ممکن است از یک نظر صورت باشد، از یک نظر فاعل؛ از یک نظر قابل و از یک حیث دیگر علّت غائی. یک مثال ساده در این مورد خود «انسان» است که علّت مادی است برای کتابت، علّت صوری است برای ماده بدن، علت غائی است برای نطفه و علّت فاعلی است برای حرکات خودش. این، به یک معنای خیلی ساده بود ولی به معنایی دقیقتر، یک چیز از جهتی علّت فاعلی خود و نیز علّت غائی خود است، هر دو از یک حیث نه از دو حیث. چطور؟ مثلًا فرض کنید در صناعت، یک بنّا که خانهای را میسازد، بنّا به اعتبار ملکه بنّائی علّت فاعلی است و سکونت در خانه علّت غائی است. علّت مادّی و صوری هم که واضح است. حال همان علّت غائی به یک اعتبار علّت فاعلی هم هست یعنی علّت فاعل بودن فاعل