مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠ - الفصل الأوّل فی ابتداء طلب موضوع الفلسفة الأولی لتتبین إنّیته فی العلوم
«علوم عملی» یعنی علومی که موضوع بحث آن علوم اعمال اختیاری است، و مقصود از «علوم نظری» و «علوم عملی» در تقسیم حکمت به دو قسم نظری و عملی همین است. بنابراین اصطلاح، منطق و طبّ و علوم فنّی از قبیل علم کتابت و غیره همه از دایره علوم عملی خارج و در دایره علوم نظری قرار میگیرند، زیرا آن چیزی که در این علوم موضوع است مانند معقولات ثانیه در منطق و بدن انسان در طب، هیچکدام عمل اختیاری انسان نیستند. اصطلاح سوم این است که مقصود از «علوم نظری» یعنی علومی که فراگیری آنها نیازمند به تمرین و تکرار عمل نیست و «علوم عملی» یعنی علومی که فرا گرفتن آنها نیازمند به تمرین و تکرار و عمل است و تنها با تعلّم میسّر نیست. بنابراین اصطلاح، همه آنچه «حکمت عملی» نامیده میشود از قبیل اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مدن داخل در علوم نظری هستند و تنها فنونی از قبیل نویسندگی و دوزندگی و غیره «علم عملی» خوانده میشود.»
این جواب بازگشت به اشکال اول است که آنچه مبنای تقسیم است موضوعات است و ما اشکال این سخن را قبلًا بازگو کردیم. علیهذا اگر مبنای تقسیم حکمت را به نظری و عملی، موضوعات آنها قرار دهیم اشکال این است که چه خصوصیتی میان این موضوعات و سایر موضوعات است که حساب اینها از اول با همه آنها جدا شده است؟ و اگر ملاک تقسیم را غایت و هدف و منظور از طلب علوم قرار دهیم لازم میآید بسیاری از علومی که خود حکما آنها را از شعب حکمت نظری قرار میدهند جزء حکمت عملی قرار گیرند. اگر هدف و غرض بشر از تحصیل علوم ملاک باشد، در عصر جدید همه علوم جزء حکمت عملی باید شمرده شود.
ولی حقیقت این است که آن چیزی که ملاک و مناط تقسیم فوق است همان هدف و غایت است. از کلمات حکمای بزرگ خصوصا شخص بوعلی- که این مطلب را بهتر از دیگران طرح کرده- جز این برنمیآید و ایراد فوق هم وارد نیست، زیرا منظور از «غایت» و «هدف» در اینجا آن چیزی است که مورد توجّه ذاتی نفس است و اراده ذاتی نفس به آن تعلّق گرفته است. نفس در مرتبه ذات خود دارای اراده است، بلکه نفس در مرتبه ذات خود عین اراده و توجّه است. این توجّه و اراده غیر از توجّه و ارادهای است که از عوارض نفس است و در شعور ظاهر منعکس است و معمولًا گفته میشود هدف فلان شخص از فلان کار این است یا آن.
این دسته از حکما معتقدند که نفس جوهری است بسیط، در عین بساطت دارای دو جنبه و دو وجهه است: از یک وجهه متوجّه مافوق خود یعنی عالم عقول و مجردات است و میخواهد فیض بگیرد و به صورت عقل بالفعل درآید. از این جنبه گیرنده و متأثّر و قابل است و به عقیده این حکما کسب و استدلال و تجربه و غیره همه وسائل و معدّاتی هستند برای آمادگی نفس برای استفاضه صور عقلانی از جهان مافوق نفس. و از وجهه دیگر متوجّه تدبیر بدن و زندگی است و میخواهد تدبیر کند و تأثیر نماید و از این جنبه فاعل و مؤثّر و مدبّر است*. از این رو برای نفس دو نوع کمال (*) طبیعیات شفا صفحه ٢٩٢ و صفحه ٣٤٨ [چاپ قدیم].