مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٩ - برهان دوم شیخ
بیانی هم که کردیم اصولا به عنوان برهان مستقلی بود: [این فرد محسوس] یا محتاج مفارق است یا محتاج نیست. محتاج نبودن را بعد میخوانیم. آیا این احتیاج لذاتها و به واسطه ماهیت مشترکه است؟ پس در این صورت آن مفارقات هم احتیاج به مفارقات دیگری دارند. و اگر به آن مفارقات که علت و حقیقت اینها هستند نیازمندند به سبب عوارض خود این مادیات- یعنی منشأ احتیاج اینها به آن علل این عوارض هستند و این عوارض اینقدر قدرت دارند که آنها را محتاج آن علتها کردهاند که اگر این عوارض نبودند آن مفارقات وجود نداشتند- تالی فاسد این نظر چنین است که لازم میآید عارض شئ در ماقبل خودش اثر کرده باشد و عارض شئ علت را ایجاب کند، و حال آنکه عارض شئ معلول شئ است. و اگر این عوارض منشأ آن مفارقات باشند لازمهاش این است که آن مفارقات مادّیات باشند و مفارقات وجودشان را از این عوارض گرفته باشند.
در اینجا در ذیل این مطلب فرض دیگری را ذکر میکند:
فإن لم یکن الأمر کذلک، بل کان وجود المفارقات یوجب وجودها مع هذا العارض، فلم یوجب العارض فی غیرها و لا یوجب فی أنفسها و الطبیعة متّفقة؛ و إن کانت غیر محتاجة إلی المفارقات فلا تکون المفارقات عللا لها بوجه من الوجوه و لا مبادئ اولی و یلزم أن تکون هذه المفارقات ناقصة؛ فإنّ هذا المقارن للمادّة تلحقه من القوی و الأفاعیل ما لایوجد للمفارق، و کم الفرق بین شکل إنسانی ساذج و بین شکل إنسانی حی کامل.
ممکن است کسی بیاید بگوید که مطلب از این قبیل نیست، برعکس است، این مفارقاتند که این طبیعت محسوسه را با همین عوارض ایجاد کردهاند؛ این مفارقاتند که این طبیعت را با این عوارض اقتضا کردهاند، و عوارض معلول مفارقات و مقتضای آن هستند. شیخ میگوید اگر طبیعت مفارقات این عوارض را اقتضا میکند، چطور شده که این عوارض را در این افراد اقتضا میکند ولی در خودشان اقتضا نمیکند؟
چرا در خودشان آن عوارض نیست؟ در حالی که ذات هر دو واحد است؟ البته ما بعداً عرض خواهیم کرد که امثال شیخ اشراق و ملاصدرا که بیان شیخ را قبول ندارند چه میگویند. شیخ اشراق که در اینجا همین شقّ را قبول میکند، در جواب شیخ که میگوید اگر منشأ این عوارض مفارقاتند پس چرا این مفارقات عوارض را در خودشان ایجاد نکردهاند، میگوید همین عوارض در خود آن مفارقات هم وجود دارد،