مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٠ - برهان دوم شیخ
منتها عوارض هم مانند خودشان مجرّدند. پس مطلبی را که شیخ استبعاد میکند آنها انکار نمیکنند. مثلًا اگر پر طاووس در اینجا یک فرد محسوس دارد، در آن طاووس عقلانی هم همین عوارض هست ولی به شکل معقول آن نه محسوس، که البته اینها را ما بعداً نقل میکنیم.
[و اگر افراد محسوس محتاج مفارقات نیستند، پس مفارقات علل و مبادی آنها نمیباشند] و حال آنکه بنای کلام بر این است که آنها مبادی و عللند. حال اگر کسی بگوید که ما این قسمتش را رها میکنیم، ما فقط میخواهیم یک افراد معقولی از هر طبیعتی را اثبات کنیم ولو اینکه علل و مبادی نباشند، شیخ میگوید ایراد دیگر وارد است که اینها موجودات بلااثری هستند. اگر آنها را علل و مبادی بدانیم آنها را فعّال دانستهایم و اگر از مبادی بودن آنها دست برداریم موجودات بیاثری خواهند بود [و فرد مادی یک نوع که قوا و افعال دارد] خیلی کاملتر است از فرد غیرمادّی آن. امثال شیخ وجود عقلانی را مساوی با فاعلیت میدانند و لهذا به عقول طولیه قائل هستند. این اشراقیون هستند که ممکن است به عقول غیرفعّال قائل باشند. اینها عقل عاشر را فعّال میدانند که فعال در طبیعت است.
و العجب منهم إذ یجعلون الخطّ متجرّدا فی قوامه عن السطح، و النقطة عن الخطّ، فما الّذی یجمعها فی الجسم الطبیعی؟ أطبیعة واحدة منهما توجب ذلک؟ فکذلک یجب أن یجمعهما لو کانت مفارقة أو قوّة نفس أو عقل أو بارئ، ثم الخطّ کیف یتقدّم الجسم التامّ تقدّم العلل و لیس هو صورته، فلیس الخطّ صورة الجسمیة ولا هو فاعله و لا هو غایته، بل إن کان و لابدّ فالجسم التامّ الکامل فی الأبعاد هو غایة الخطّ و غیره و لا هو هیولاه، بل هو شئ یلحقه من جهة ما یتناهی و ینقطع.
شما میگویید اینها به حسب ذات میتوانند از یکدیگر جدا شوند، خط از نقطه جدا شود، نقطه از خط جدا شود، خط از سطح جدا شود. پس چطور شد که اینها در جسم طبیعی از یکدیگر جدا نمیشوند و همیشه نقطه به خط احتیاج دارد و خط به سطح و سطح به جسم؟ علتش چیست؟ در این صورت لازم میآید که بگوییم اگر میبینیم در طبیعت خط و نقطه با هم جمع شدهاند اقتضای طبیعت جسم یا طبیعت سطح نبوده بلکه نفسی یا عقلی یا خداوند آمده و اینها را با همدیگر جمع کرده است.
از طرف دیگر چطور شما میگویید جسم از سطح درست شده و این تعلیمیات را علل و مبادی میدانید و منشأ اصلی قرار دادهاید؟ چطور میگویید که تعلیمیات منشأ