مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٩ - نظریه مثل به معنای انکار واقعیت نیست
افراد محسوس را موجود نمیدانند؟ آیا با این تعبیر که محسوسات به منزله ظل و شبح هستند، میخواهند وجود را از آنها نفی کنند؟ یا نه، اینها هم به همان اندازه وجود برای افراد محسوس قائلند که دیگران قائل هستند. اینها نمیخواهند وجود آنها را در خارج نفی کنند و معتقدند که اشیاء محسوس و مادی واقعیت خارج از ذهن دارند ولی در مقام مقایسه وقتی که این افراد محسوس و مادی و متغیر را و نحوه وجودشان را با افراد مجرد و معقول و نحوه وجود آنها مقایسه میکنند میگویند افراد معقول حقیقتند و افراد محسوس رقیقه آنها هستند، افراد معقول ذی الظل هستند و افراد محسوس ظل.
یکی از انواع وحدت وجودی که عرفا قائل هستند همین نوع از وحدت وجود است. اشیاء در مقایسه با وجود حق، نمیشود نام «وجود» روی آنها گذاشت. تعبیر این است:«عظم الخالق فی أنفسهم، فصغر مادونه فی أعینهم» [١]. ذهن انسان همیشه چنین است که وقتی دو شئ را مقابل یکدیگر ببیند، هر چه عظمت یکی از آنها نسبت به دیگری زیادتر باشد، حقارت دیگری در چشم انسان بیشتر میگردد. مثلًا همین ضبط صوت را که دارای حجم معینی است در نظر بگیریم؛ وقتی در مقابل ضبط صوت دیگری با حجم بزرگتر قرار گرفت، این کوچک میشود. هر چه آن طرف مقایسه بزرگتر باشد این کوچکتر به نظر میآید. حال اگر در مقام مقایسه، «متناهی» با «غیرمتناهی» مقایسه شود، قهراً عظمت متناهی در نظر ما به صفر میرسد، اصلًا دیگر قابل اینکه اسمش را ببرند نیست؛ و این منحصر به خداوند است. وحدت وجودی که سعدی در بوستان میگوید همین است:
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست | بر عارفان جز خدا هیچ نیست | |
توان گفتن این با حقایق شناس | بر او خرده گیرند اهل قیاس | |
که پس آسمان و زمین چیستند | بنی آدم و دیو و دد کیستند | |
پسندیده گفتی تو ای هوشمند | جوابت بگویم گر آید پسند | |
که خورشید و دریا و کوه و فلک | پری، آدمیزاد و جنّ و ملک | |
همه هر چه هستند از آن کمترند | که با هستیش نام هستی برند | |