مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - هر غایتی غایت لازم ندارد
هر غایتی غایت لازم ندارد
ایراد دیگری که به غایتدار بودن طبیعت گرفتهاند و ایراد سستی است این است که گفتهاند: اگر بنا شود که فعل غایت داشته باشد، آن غایت نیز ناچار اثر یک فاعل است و بلافاعل نیست، بنابراین ما نقل کلام میکنیم به خود او، او هم فعلی است پس باید غایت داشته باشد. اگر بنا بشود هر غایتی غایت داشته باشد این به جایی منتهی نمیشود، لازم میشود که اساساً غایتی در کار نباشد چون اگر غایتی غایت داشته باشد و آن غایت هم غایت دیگری داشته باشد پس هیچکدام از آنها اصالت ندارد، وقتی هیچکدام اصالت ندارد پس هیچکدام غایت ندارد؛ یعنی اگر فاعلی الف را به خاطر ب بخواهد و ب را به خاطر ج و ج را به خاطر د ... یعنی هیچکدام را به خاطر خودش نخواهد و همه را به خاطر شئ دیگر بخواهد و بعد هم به هیچ جایی منتهی نشود، لازم میآید که اصلًا غایتی در کار نباشد و تسلسل است و محال.
جواب این اشکال خیلی واضح است. کسی نگفته است که هر مطلوبی برای مطلوب دیگری است. صحبت در این است که فعلی را که طبیعت انجام میدهد برای یک مطلوبی انجام میدهد؛ آن مطلوب ممکن است «لذاته» باشد و ممکن است «لغیره» باشد و هر مطلوب لغیره منتهی میشود به مطلوب لذاته. مثلًا کسی که بیمار است و دوا استعمال میکند، اگر از او بپرسند چرا دوا میخوری؟ میگوید برای اینکه صحّت خود را بازیابم. حالا اگر باز بپرسند برای چه صحت خود را بازیابی؟ میگوید اینکه دیگر سؤال ندارد، صحت بالذات مطلوب انسان است؛ یا اگر جلوتر هم برود میگوید برای اینکه بر اثر بیماری رنج میبرم و در اثر صحت آسایش مییابم. اگر بپرسند چرا میخواهی از رنج آسوده شوی و چرا میخواهی از زندگی لذت ببری؟ خواهد گفت این دیگر چرا ندارد، این مطلوب بالذات انسان است و چیزی نیست که انسان آن را برای چیز دیگری بخواهد یا ضرورتی داشته باشد که انسان آن را برای چیز دیگری بخواهد.
این حرفی است که در جاهای دیگر هم هست. طبیعت همیشه حرکت میکند به سوی غایتی، وقتی به غایت خود رسید به کمال خود رسیده است، وقتی به کمال خود