مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٤ - بخت و اتّفاق
گاهی یک نتیجهای مترتب بر یک مقدمهای است ولی مترتب بر طبیعت کلی این مقدمه است بماهوهو، لازمه ماهیت این مقدمه است (نه ماهیت به اعتبار بحث اصالت ماهیت یا وجود، بلکه به معنی ماهوهو، یعنی لازمه وجود این مقدمه است، یعنی وجودش از آن جهت که مصداق این نوع است) مثل اثری که بر وجود انسان مترتب میشود از آن جهت که انسان انسان است؛ یعنی بر وجود انسان بماهو انسان یک سلسله آثار مترتب است، حالا آن آثار از قبیل غایت باشد یا از قبیل ضرورت، به هر حال بالضروره این آثار بر وجود این طبیعت مترتب است. همین طور آثاری که بر مثلث بماهو مثلث مترتب است، بر دایره بماهو دایره مترتب است، بر درخت بماهو درخت مترتب است.
ولی همه آثار اشیاء، آثاری نیست که بر وجود آنها بماهوهو مترتب باشد. ممکن است از یک شیء، بنا بر اصالت وجود، اثر وجود شخصی و اثر وجود فردی بروز کند؛ یعنی این فرد از این جهت که این فرد است دارای این اثر باشد نه از آن جهت که طبیعت است و لازمه طبیعت است و لاینفک از طبیعت است.
در مثالی که الآن ذکر کردیم میگوییم: «از تهران حرکت کردم و به قم رسیدم».
رسیدن به قم لازمه طبیعت کلی این حرکت خاص است، اختصاص به این زمان و مکان ندارد؛ یعنی ما این مبدأ و آن منتهی و این مسافت را که در نظر بگیریم این دیگر اختصاص به این اتومبیل یا آن اتومبیل ندارد، اختصاص به امروز یا دیروز و به اینکه زید باشد یا عمرو ندارد، به طور کلی است. از این مبدأ تا آن منتهی اگر کسی با اتومبیلی با فلان سرعت حرکت کند لازمه قطعی و جبریاش این است که سر ساعت بلکه ثانیه فلان به آن نقطه منتهی برسد. میگوییم این لازمه کلی این حرکت است، اثر کلی این حرکت است. اما یک چیز ممکن است اثر فرد حرکت باشد نه اثر طبیعت حرکت، یعنی اثر وجود است ولی نه از آن جهت که وجود این حرکت است چون حرکت در زمان خاصی باز یک مشخصاتی پیدا میکند که در زمان دیگر ندارد. حالا اگر ما یک حرکتی را در زمان خاصی در نظر بگیریم، این زمان مقارن است با حرکت آن صد یا دویست اتومبیلی که در این مدت از مقابل میآیند و عبور هر یک از آنها در سر ساعت معینی لایتخلف است؛ یعنی در مجموعه نظام عالم اگر این فرد از حرکت را در نظر بگیریم، این حرکت جبرا مقارن با آن افراد مقابل است. همان طور که عبور از حسن آباد برای کلّی حرکت [از تهران تا قم] یک امر ضروری و لایتخلّف است، عبور یا