مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٣ - بخت و اتّفاق
چهار راه، اتفاقاً از مشرق به مغرب هم یک اتومبیل به سرعت حرکت میکرد، سر چهار راه که رسیدیم به هم خوردیم. اینجاست که ما میگوییم «اتفاقاً». معنی این «اتفاقاً» چیست؟ اگر ما با این اتومبیل تصادف نمیکردیم و از شرق به غرب میرفتیم به مغرب میرسیدیم. در این حال هیچگاه انسان نمیگفت که من از مشرق این خیابان حرکت کردم، اتفاقاً رسیدم به مغرب آن، زیرا آن، چیزی است که این حرکت بر حسب طبعش به آن منتهی میشود، جبرا به آن منتهی میشود. اگر انسان از تهران حرکت کند بخواهد برود قم، این معنا ندارد که بگوید من از جاده تهران- قم حرکت کردم و رفتم، اتفاقاً رسیدم به قم. نه، جبرا رسیدی به قم و غیر از این راه دیگری نبود. اما اگر برود و در حسن آباد تصادف کند، این را یک امر اتفاقی تلقّی میکند. این را انسان میگوید «اتفاق» ولی آن را نمیگوید «اتفاق».
آنجا که نمیگوییم «اتفاق»، یعنی این نتیجه لازمه آن مقدمه است و آن مقدمه باید به این نتیجه برسد و نمیتواند به این نتیجه نرسد؛ ضرورت است. آنچه که به اصطلاح از لوازم یک شئ است در مورد آن میگوییم ضرورت حکمفرماست. البته قبلًا بیان شد که فرق میان «غایت» و «ضروری» چیست. این «اتفاقی» که ما میگوییم، اعمّ از غایت و ضروری است یعنی ضد غایت و ضد ضروری است. هر غایتی ضروری است گو اینکه هر ضرورتی- هر امر لازمی- غایت نیست، غایت بالعرض است نه غایت بالذات، که بحث آن را جداگانه خواهیم کرد.
پس آن چیزی که بالضروره بر یک شئ مترتب میشود اتفاق نیست. اما آنجایی که ترتب شئ بر شئ ضروری نیست عامل اتفاق وجود دارد، ضروری نیست، ممکن است. حالا که ترتّب آن بر این ممکن است و ترتّب هر معلولی بر علت خودش ضروری است، پس ناچار یک عامل دیگری سبب بوده است. اسم آن عامل را ما میگذاریم «اتفاق». پس در حقیقت آنجایی میگویند «اتفاق» که لازمه طبیعت این فاعل رسیدن به این نتیجه نباشد (اعم از اینکه نتیجه غایت باشد یا ضرورت)، لازمه این مقدمه رسیدن به این نتیجه نباشد. قهراً شئ ممکن بدون علت نمیشود؛ و در جایی که ترتّب نتیجه بر مقدمه ضرورت دارد کسی بخت یا اتفاق را به عنوان عامل نمیشناسد.
شیخ پس از نقل اقوال، مقدمهای را ذکر میکند که ما قبل از اینکه این مقدمه را ذکر کنیم مطلبی را بیان میکنیم که برای مقدمه شیخ هم مفید است و آن این است که: